sayenews.com

کد خبر : ۲۲۷۴۷
پ
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۰:۱۱
این همه عزلت نشینی و این همه حاشیه؟ می تواند عجیب باشد؛ اما مگر اصلا این همه عزلت نشینی برای یک خواننده پاپ عجیب نیست؟

محسن چاووشی کنسرت نمی گذارد؛ به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی!

به گزارش سایه، این همه عزلت نشینی و این همه حاشیه؟ می تواند عجیب باشد؛ اما مگر اصلا این همه عزلت نشینی برای یک خواننده پاپ عجیب نیست؟ مگر می شود شما خواننده پاپ باشید و این همه مخاطب داشته باشید و کنسرت نگذارید؟ می شود از این مجلس مهمانی به آن مجلس رونمایی نروید؟ به دنبال افزایش مخاطبان تان نباشید؟ کدام خواننده پاپی را در ایران یا اصلا هر کجای جهان می شناسید که چنین ویژگی هایی نداشته باشد؟


این روزها خواننده های سنتی هم از این سالن کنسرت به آن سالن می روند. شده است حتی چند برنامه را در یک شب اجرا کرده اند؛ عصر پرواز کرده اند و در فلان شهر کنسرت گذاشته اند و در تمام مدت کنسرت، دعا کرده اند که پرواز بعدی شان تاخیر نداشته باشد تا به شهر دیگری برسند برای برگزاری کنسرت بعدی.

«محسن چاووشی» اما از همان زمان ها، از همان روزی که بدون مجوز یا به قولِ ارشادی ها، «زیرزمینی» می خواند؛ آن زمان هم عکسی از او منتشر نمی شد و بعدها درباره اش گفت: «واقعا زیاد دنبال این چیزها نبودم. نمی دانم دلیلش واقعا چه بود ولی به قول شما شاید نه به اندازه خواننده ها و موزیسین های دیگر.
 
 محسن چاووشی و عقده هایی که می خواند
 
بیشتر دوست داشتم روی موزیکم تمرکز کنم. یعنی دوست داشتم در وهله اول مردم موزیکم را گوش بدهند تا اینکه بیایم مدام از خودم عکس منتشر کنم و با عکس هایم خودم را معرفی کنم تا به اصطلاح چهره ام مشهور شود. آلبوم من هم که مجاز نبود و نمی شد رویش عکس و جزییات منتشر کرد. برای جلد همین آلبوم هم «عابد بسطامی» طرح زد و داد چاپ کردند و با لیبل منتشر شد.

بعضی روزها بچه ها می رفتند تا خبری از وضع آلبوم بگیرند و خوشحال بر می گشتند و می گفتند که خیلی گرفته و مدام در حال تکثیر و پخش است و من هم خوشحال می شدم چون کارها دلی بود و پول وسط نبود. هر کاری که دوست داشتیم و در خلوت جمعی مان شکل می گرفت انجام می دادیم. مثلا بعضی شعرها را با دکلمه شاعر ضبط می کردیم که بیت هایی از شعر را با صدای خودش آخر ترانه می خواند.
 
خلاصه این طور کارها بستگی داشت که حال و هوا و فضای استودیو و کار چه باشد اما تقریبا همه اتفاقاتی که می افتاد بی برنامه و برآمده از ناخودآگاه جمعی مان بود. دوست داشتیم همه با هم خوشحال شویم و هر کس یک گوشه کار را می گرفت. شاید یکی از دلایل موفقیت آلبوم هم همین بود که همه بچه ها دلی کار کردند.»

او حالا سال هاست که مجاز است، تهیه کننده ها برای گرفتن آلبوم جدید از او صف می کشند و هر اثرش را چند صد میلیون تومان می خرند. بسیاری از آثارش هم جزو پرفروش ترین آلبوم های موسیقی پاپ بعد از انقلاب است؛ اما همچنان و همچنان خصوصیاتش را حفظ کرده است. همچنان اصرار به همان گوشه نشینی دارد.

او حتی در مجامع عمومی هم حاضر نمی شود. در همه این سال ها فقط یک بار سه سال پیش – در کنسرت مهدی یراحی حاضر شد که ویدیویی نیز از آن منتشر شد و واکنش های متعددی هم ایجاد کرد. البته دوستانش می گویند که چند باری به صورت آدم های ناشناس به دیدن تعدادی از کنسرت ها رفته است. راستش را بخواهید، اینها خیلی با هم جور در نمی آید. هر چیزی مختصات خاص خودش را دارد. نمی شود شما سردتان باشد و هم زمان کولرهای خانه یا ماشین تان را روشن کنید؛ اما انگار هیچ چیزِ خواننده جنوبی با هیچ چیز دیگرش جور در نمی آید. مثلا این که آنقدر کنسرت ندهد که همه فکر کنند آنچه در قطعاتش می شنویم، صداسازی است.
 
محسن چاووشی و عقده هایی که می خواند

این مسئله هر چند وقت یک بار تکرار می شود، مدتی هم سروصدا می کند و باز دوباره روز از نو می شود و روزگار هم. خودش هم چند باری به این مسئله اذعان کرده است که می خواهد کنسرت برگزار کند؛ اما راستش از این حرف ها زیاد زده است. مثلِ همان برنامه تلویزیونی که قول داده بود برود و نرفت و مجری نه چندان خوشنام تلویزیون روی آنتن زنده از مخاطبانش عذرخواهی کرد.

اردیبهشت ماه سال 88 بود که او در نامه ای به هوادارانش اعلام کرد بعد از آن که «ژاکت» را منتشر کند، کنسرت خواهد داد؛ اتفاقی که تا حالا نیفتاده است و همین شائبه عدم توانایی او در خواندن را بیشتر کرده. مسئله ای که او خودش تکذیب کرده و به صورت تمرینی دو ترانه «زخم زبون» و «خاکستر» را به صورت زنده اجرا و ضبط کرده است اما او بار دیگر از هفته گذشته از برنامه ای که یکی از شبکه های ماهواره ای اجرا کردند و در پی اظهارنظر یکی از داوران خبرساز شد. اتهام بار دیگر تکرار شد.

گفتند او نمی تواند کنسرت برگزار کند و همین هم بهانه ای شد تا سیلِ طرفداران خواننده پاپ که باید اذعان داشت که طرفدارانی وفادار هستند، کامنت های گاه خشونت بارشان را بیان کنند و او بار دیگر چند لحظه ای را به صورت زنده بخواند و همچنان حاضر نشود کنسرت بدهد با این استدلال که: «نمی خواهم همانند سایرین باشم. دغدغه من چیز دیگری است و نمی خواهم بگویم که هدفم چیست و چرا کنسرت نمی دهم، چرا که هر چقدر هم توضیح بدهم باز می پرسند چرا کنسرت نمی دهی، پس فایده ای ندارد. همان بهتر که حرف نزنم.
 
بگذارید هر چه می خواهند بگویند. اینجا کنسرت بیشتر به جُنگ شادی می ماند تا کنسرت موسیقی. برف شادی بزنند و یکباره از توی جعبه دربیایند و روی سن ظاهر شوند. صدابردار خوب هم که نداریم، برای همین در اغلب کنسرت ها نه هارمونی وجود دارد نه آن صداهایی که لازم است مخاطب موسیقی از سازها بشنود و صدابرداری بشود. فقط یک کار باری به هر جهت، ارائه می شود که من اهلش نیستم.»

خودش می گوید درگیری هایش به اندازه ای زیاد است که حوصله توضیح دادن و جواب دادن به این چیزها را ندارد و دلش می خواهد تنها با موسیقی عقده گشایی کند؛ ضمن آنکه: «حوصله راست و ریست کردن کارها را ندارم. خیلی درگیر خودم شدم. بیشتر خلوت نشینم وگرنه اگر بخواهم کنسرت بدهم از همه موفق تر خواهم بود. نه تنها حوصله ندارم بلکه از کنسرت دادن بدم هم می آید.»

محسن چاووشی بچه جنگ است. یک بار در گفتگوی مفصلی که با ماهنامه تجربه داشت، به شکل مفصل در این خصوص حرف زد، از این که مجبور شدند تا خانه شان را در خرمشهر رها کنند، بروند در مشهد و بعد هم تهران.
 
محسن چاووشی و عقده هایی که می خواند

محسن چاووشی زندگی سختی داشته است؛ برای همین هم هست که می گوید موسیقی کار می کند، چون درد دارد و دردمند است و دردهایش را می خواند. می گوید حالا در دورانِ حیرانی است و سوال های زیادی دارد و نمی داند چه باید کند؟ می گوید سوال هایش هر روز بیشتر می شود؛ برای همین زده است به بی خیالی. اما هر چه هست، او مخاطبانش را راضی می کند. هر قطعه ای که بیرون می دهد، خیلی زود می شود زمزمه مردم کوچه و خیابان. دلیلش هم چیست، کسی نمی داند.

شعرهایش؟ خشِ صدایش؟ همین مرموز بودنش؟! اینکه شعرهایش معمولا غمگین است و از هجر می گوید و مردم ما غم را دوست دارند؟ اینها سوالاتی است که شاید خودش هم نتواند به آن جوابی بدهد: «یکسری چیزهاست که نمی توانم آنها را در قالب کلمه بریزم و به شما بگویم. دوست دارم ولی واقعا نمی توانم کلمه ای برایش پیدا کنم.
 
الان که فکر می کنم می بینم شاید یکی از دلایلش همان است که چند جای دیگر این گفتگو هم گفتم. من کلا آدم غمگینی هستم. هر طور که فکرش را می کنم می بینم آدمی مثل من طور دیگری نمی توانست بخواند. نمی توانستم با شکل و جنس دیگری عقده هایم را خالی کنم. عقده هایم را در این عاشقانه ها خالی می کردم. 

حتما قبل از من هم خواننده ها و موزیسین هایی بوده اند که بیشتر موزیک های آرام و غمگین می خوانده اند اما شاید فرق من با آنها «حس» من بود. غم یا بهتر بگویم اندوهی که آن زمان در من وجود داشت را سر این ترانه ها خالی می کردم و این طور تخلیه می شدم اما در کنار اینها موسیقی و ذات موسیقی هم برایم بسیار مهم بود. این طور نبود که نسبت به کارم کم اطلاع باشم. نه. من می دانستم دقیقا دارم در چه مسیری حرکت می کنم. حتی اگر انتخاب این مسیر ناخودآگاه بود با این حال سعی می کردم که دانشم را هم در حوزه موسیقی و شعر و ادبیات بالاتر ببرم.

واقعا هنوز هم حریصانه در حال یادگیری و بهتر و بیشتر کردن اندوخته هایم هستم. با شعر و کلمات خیلی عجین می شوم و از همان ها ایده می گیرم و مضمون درونی را از آن کلمات بیرون می کشم، چرا که موسیقی من پاپ نیست و رنگ و بوی موسیقی کلاسیک دارد، برای همین بیان متفاوت از پاپ را در آن به کار می گیرم.»

روان شناس ها می گویند همه چیز را باید در کودکی افراد جستجو کرد. شاید اگر به زندگی او نگاه کنید، متوجه این همه گوشه نشینی او بشوید. او هشت مرداد سال 1358 در خرمشهر کوچه شاهین به دنیا آمد. نزدیک به شط. جنگ که شروع شد از خرمشهر بیرون آمد و جنگ زده این شهر و آن شهر شد. آن دوران به صورت کوتاه مدت و بلندمدت به شهرهای مختلفی پناهنده شد.
 
کرمانشاه، کرج، آبیک قزوین و تهران خیابان ولیعصر کوچه رشت. در نهایت سال 63 رفتند مشهد و تا بیست سالگی ساکن شهرک شهید بهشتی این شهر شدند: «ساختمان ها یا به اصطلاح بلوک های این شهر پنج طبقه بودند و خانه ما بلوک 16 آپارتمان 45 بود. دقیقا آخرین خانه منتهی الیه بلوک. دقیقا بالای بالا. در هر طبقه 9 واحد وجود داشت. شاید اولین تصورهایم به چهار سالگی برگردد و این چیزهایی که می گویم این شهرک نزدیک پادگان امام رضا بود و درست مشرف به فرودگاه. فرودگاه خیلی خیلی نزدیک بود.
 
 محسن چاووشی و عقده هایی که می خواند
 
یعنی پشت بام که می رفتم می توانستم به راحتی هواپیماها را ببینم. اولین چیزهایی که یادم می آید، غذاهای مانده سربازها بود که هر شب با ماشین می آوردند شهرک و همه کاسه به دست می رفتند غذا می گرفتند. همیشه از بالا این صحنه را نگاه می کردم. جنگ زدگی بود بالاخره. از بالا نگاه می کردم. این مراسم تقسیم غذا که واقعا شرایط و تصاویر خیلی خوبی نیستند. این اولین تصویرهایی است که در ذهن من شکل گرفت. خانواده ما هم که خانواده ای هشت نفره بود.
 
پدر و مادر و چهار پسر و دو دختر. من فرزند پنجم بودم و خواهر کوچکم که مشهد به دنیا آدم؛ فرزند ششم خانواده. ما ساکن آپارتمان بودیم، ولی چه آپارتمان نشینی ای! آنجا فرهنگ آپارتمان نشینی و این جور حرف ها وجود نداشت. آدم هایی بودند که از شرایطی به ناچار به شهر دیگر و شرایط دیگری مهاجرت کرده بودند و داستان مهاجرت در هیچ شکل و زمینه ای داستان ساده ای نیست.»

حالا دوباره هیاهوها بعد از یک هفته فروکش کرده است؛ اما مطمئن هستیم که او همچنان کنسرت نمی گذارد. دلیلش با خواندنِ این گزارش هم متوجه نخواهید شد؛ مگر این که به این جواب ساده اکتفا کنید که او کنسرت نمی گذارد چون دوست ندارد؛ به هر دلیلِ منطقی یا غیرمنطقی. اما همچنان محبوب می ماند و قطعاتش سر زبان ها، مثل همان قطعاتی که برای شهرزاد خواند.

منبع: هفته نامه صدا، سما بابایی
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه