sayenews.com

کد خبر : ۲۵۶۵۵
پ
تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۱:۲۰
علیرضا بیرانوند مهمان برنامه یکشنبه شب خندوانه بود و صحبت های جالبی مطرح کرد.
به گزارش  سایه، بخشهای مهم صحبت های گلر ملی پوش پرسپولیس را برایتان در ادامه آورده ایم:

* وقتی وارد تهران شدم، از خانواده ام اجازه نگرفته بودم و آنها نمی دانستند. حتی کرایه ماشین هم نداشتم که به تهران بیایم و از یک آشنا پول قرض کرده بودم.

* در تهران جای خواب نداشتم و مجبور بودم در کارواش و پیتزافروشی کار کنم. حتی رفتگری هم کردم و به این افتخار می کنم. خیلی سختی کشیدم و در کارواش نیز خوراکم این بود که ماشین های شاسی بلند را خوب می شستم.

* مهاجم بودم و یک بار دروازه بان ما در مدرسه فوتبال مصدوم شد و من به خاطر قد بلندم گلر شدم و خوب کار کردم و مربی ما گفت دروازه بان بمان.

* مهاجم بودن خیلی سخت است و در تمرینات تیم ملی متوجه می شوم که گل زدن چقدر سخت است. وقتی با قطر بازی داشتیم، کی روش گفت که تو مهاجم قدبلند قطر باش و سیدجلال و منتظری باید به تو بچسند تا سر نزنی. باور کنید پشت گردنم را کبود کردند!

* همه توجهشان به مهاجمان است و اگر دروازه بان یک گل بخورد، همه توجه می کنند و می گویند بیرانوند یک گل خورد و باختیم ولی مهدی طارمی اگر 12 موقعیت خراب کند و یکی را گل بزند، همه تشویق می کنند و می گویند چه گلزنی است!

* به خاطر اینکه عشایری زندگی می کردم، هنوز گوسفند دارم. 120 راس گوسفند و بز دارم که چوپان دارند. خودم نیز مدتها چوپان بودم.

* قبل از هر بازی حدود یک ساعت برای خودم تصویر ذهنی می سازم. روی 2، 3 بازیکن خوب حریف زوم می کنم.

* تمام بازیکنان آرزو دارند که به پرسپولیس و استقلال بیایند و بیشتر دیده شوند تا به تیم ملی دعوت شوند. من پرسپولیس را دوست داشتم. البته می خواستم به یکی از این دو تیم بروم که به پرسپولیس آمدم و الان هم سرم را برای این تیم می دهم.

* سال 2015 پاس گل من با پرتاب دست دوم شد. به غلامرضا رضایی پاس دادم و گل زد. آماری که درآوردند 90 متر میزان پرتاب من بوده است. این نعمت الهی است که خدا به من داده است.

* یک مربی جدید در تیم ملی آمده است که به من می گفت تو گوشت نداری و چطور اینقدر پرتاب میکنی!

* در تمرینات خیلی جدی هستم و در جام ملتهای آسیا در سال 2015 به خاطر همین با علیرضا حقیقی حرفم شد. با این حال خارج از زمین خیلی با هم رفیق هستیم و دستکش به هم قرض می دهیم.

* با استقلال در دور برگشت بازی داشتیم و من هم پسرم را چون پاقدم خوبی داشت، برده بودم. طاها در رختکن مانده بود. در راه برگشت به منزل بودیم و بازی را باخته بودیم. من داشتم خلاصه بازی را می دیدم که طاها نیز عقب نشسته بود. به من گفت که چرا روی گل دوم شیرجه نزدی! ناراحت شده بود و بغض گلویم را گرفت. به من می گفت که من استقلالی هستم چون تیم تو را برده است!

منبع: جام نیوز
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه