sayenews.com

کد خبر : ۴۷۷۶
پ
تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۰
دیدم نسخه دكتر است كه برای همسر بیمارش نوشته و ۱۲ روز از تاریخ آن گذشته است. فهمیدم مدرك ورودی كه می گفت، پول بود كه آن روز نداشت.
سید محمدباقر نجفی در خاطره‌ای از علامه محمد تقی جعفری چنین می‌گوید:در سال های اوایل دهه ۵۰، روزی با ایشان از كنار بازار بزرگ تهران عبور می كردیم. به من گفت: پسرم ، این‌جا بازار است، جایی كه كالا ایده آل اعلا محسوب می‌شود و پول محور ارزش ها! لحظاتی در چهارراه گلوبندك ایستادیم كه ماشین‌ها رد شوند و بتوانیم عبور كنیم. وقتی به نزدیكی داروخانه‌ای رسیدیم، مكثی كرد و ایستاد و نگاهی به داخل آن انداخت. پرسیدم: آیا این جا كاری دارید؟ در پاسخ گفت:

كاری دارم، ولی مدرك ورود ندارم! سپس كاغذ سفیدی از جیب درآورد و بی آنكه به من نشان دهد، آن را مچاله كرد و دوباره در جیب نهاد و با تبسّمی، شعری را زمزمه كرد و به راه خود ادامه داد.



دو روز بعد، وقتی در كتابخانه‌اش به انتظار دیدارش نشسته بودم، آن كاغذ مچاله شده را در گوشه ای از پتویی كه روی آن می‌نشست، دیدم. وقتی آن را برداشتم، دیدم نسخه دكتر است كه برای همسر بیمارش نوشته و ۱۲ روز از تاریخ آن گذشته است. فهمیدم مدرك ورودی كه می گفت، پول بود كه آن روز نداشت.

منبع : برنا
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه