sayenews.com

کد خبر : ۵۰۱۹
پ
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۲
ما با این‌كه آقای بنی‌صدر را از اول صالح برای احراز این مقام نمی‌دانستیم، پس از آن‌كه انتخاب شد از او دفاع كردیم. این‌جانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمایت كردم و مردم را به حمایت از او دعوت كردم و علی‌رغم آن همه فشار تبلیغاتی نسبت به جریان خط امام عكس‌العمل نشان ندادم اما جان كلام این‌جاست كه وقتی وجودت با استفاده از انواع روش‌های تخریبی برای همین جمهوری به صورت آتشی بی‌علاج درمی‌آید و او در مقام ریاست جمهوری بزرگ‌ترین مدعی جمهوری اسلامی و تحقیركننده و بلندگوی مخالفان آن می‌شود، آیا باز هم حمایت از او به معنی حمایت از جمهوری اسلامی است؟
پس از آنكه اولین رئیس جمهور ایران اسلامی به مخالفت صریح با ولایت فقیه برخاست و با لشگركشی خیابانی به رویارویی مستقیم با امام خمینی پرداخت مجلس رای به عدم كفایت او داد.

به گزارش جهان، هرچند بنی‌صدر با غره شدن به آرا بالای خود تصور می‌كرد " از امام محبوب‌تر است!" و با اتكا به آرایی كه اولین مرحله جمهوریت را تجربه می‌كردند در مقابل مجلس و دیگر قوا ایستاد اما رای به عدم كفایت او و همچنین افشاگری‌هایی كه علیه او شد و همچنین برداشته شدن حمایت امام راحل كه از هر دولتی صورت می‌گرفت، به یكباره مردم نیز او را كنار گذاشته و با منافقین یكی خواندند.

یكی از این افشاگری‌ها زمانی اتفاق افتاد كه آیت الله خامنه‌ای در مجلس شورای اسلامی انجام داد. ایشان در سخنان خود به موارد جالبی از رفتارها و اظهارات بنی‌صدر اشاره می‌كنند كه جالب توجه است. "از امام محبوب‌ترم" یكی از این موارد است.

سخنان ایشان را كه پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در مردادماه ۸۸ منتشر كرده، به مناسبت سالروز ایراد آن، یعنی ۳۱/۳/۶۰ منتشر می‌شود:

در این لحظات حساسی كه یكی از سرنوشت‌‌سازترین صفحات تاریخی ایران رقم زده می‌شود، از خدا می‌خواهم كه مرا به آنچه كه رضای او هست هدایت كند و از طغیان زبان و دل و غلبه‌ی هوا و هوس نگه دارد و اكنون كه پس از یك سكوت و بردباری طولانی و دردناك، فرصت و تكلیف گفتن و افشا كردن داده است نیز مانند گذشته ما را مدد رساند و یاری كند.

مخاطب این سخن، شما نمایندگان مردم هستید و آن‌گاه همه‌ی ملت ایران و بالأخره تاریخ و نسل‌های آینده كه در كار ما به دقت نظر خواهند كرد و من با این توجه كه در محضر خدا و در حضور شما و همه‌ی كسانی كه این سخن را خواهند شنید، اعلام می‌كنم كه این‌جانب آقای بنی‌صدر، رئیس‌جمهور را دارای كفایت سیاسی برای اشغال پست خطیر ریاست جمهوری نمی‌دانم.

پیش از آن‌كه به دلایل متعدد خود در اثبات این ادعا بپردازم لازم می‌دانم كه اول، كفایت سیاسی را كه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی به آن اشاره شده را معنا كنم. كفایت سیاسی یعنی این‌كه شخص برای اداره‌ی مسؤولیتی كه برعهده‌ی او گذاشته شده كافی و صالح نباشد. فقدان كفایت سیاسی در هنگامی‌كه در آن شرایطی كه برای انجام این مسؤولیت در قانون اساسی معین شده فاقد باشد و كمبود و عیبی داشته باشد كه با آن صفات مقرره منافی است. اصل ۱۱۵ قانون اساسی صفات لازم برای ریاست جمهوری را از جمله امانت و تقوا اعتقاد به مبانی جمهوری و مدیر و مدبر بودن می‌داند. هركدام از صفات بالا كه در شخصی نباشد، وی برای احراز این مقام فاقد كفایت و صلاحیت است.

با این زمینه اكنون می‌توان به بررسی وضع آقای بنی‌صدر در رابطه با مقام ریاست جمهوری پرداخت. درباره‌ی عدم كفایت آقای بنی‌صدر یعنی فقدان برخی از این صفات در ایشان، برادران مطالبی قبلاً اظهار كردند كه هیچ جوابی از سوی مخالفان طرح به آن مطالب داده نشده است و به‌عكس برخی از مخالفان به‌جای آن‌كه دلیلی بر كفایت آقای بنی‌صدر بیاورند و یا دلایل موافقان طرح را رد كنند، غالباً با تكیه بر شعار و احساسات سعی كرده‌اند حقیقت را بپوشانند.

مبارزه با جریان فقاهت
لازم می‌دانم تذكر بدهم نظر من به مخالفینی است كه دیروز در آغاز طرح بحث درباره‌ی مخالفت صحبت كرده‌اند. و فرصت را مغتنم شمرده‌اند تا حرف‌های دل خود و حتی نظرات ویژه‌ی خود در مخالفت با جریان فقاهت را كه امروز در برابر تخلفات و عدم صلاحیت‌های آقای بنی‌صدر مقاومت می‌كند به‌عنوان دفاع از آقای نبی‌صدر در این تریبون بگویند.

این عمل تا به آن‌جا عجولانه و ناشیانه انجام گرفت كه اولین مخالف پیش از آن‌كه حتی یك كلمه درباره‌ی عدم كفایت آقای بنی‌صدر در مجلس گفته شده باشد، اظهار داشت كه دلایل اثبات شده مربوط به تخلفات آقای بنی‌صدر است نه مربوط به عدم كفایت وی. و بلافاصله ایراد گرفت كه این دخالت قوه‌ی مقننه در قوه‌ی قضاییه است.
در اظهارات مخالفان طرح، اصرار عجیبی شد كه اثبات عدم كفایت آقای بنی‌صدر را به یك دشمنی شخصی با بنی‌صدر یا به یك جریان حزبی یا سیاسی برگرداند و این برخلاف واقع است.

این یك خصومت شخصی یا جریان حزبی است؟ یك تكلیف شرعی و مسؤولیت الهی و پاسخ به یك خواست مردمی و عمومی است. اگر نگرانی حزب انقلاب و اسلام و لزوم ادای مسؤولیت در قبال مردم نبود و ما حاضر می‌شدیم آقای بنی‌صدر را با همه‌ی عیوب و اشكالات تحمل كنیم و از مسؤولیت الهی نمی‌اندیشیدیم، یقیناً نه آقای بنی‌صدر و شاید نه همین برادران ما را به انحصارطلبی و قدرت‌گرایی و امثالهم متهم نمی‌كردند.

ما به‌خاطر خدا و در پاسخ به اطمینانی كه امام امت ابراز می‌فرمودند و به‌خاطر مسؤولیت سنگینی كه در شورای انقلاب برعهده داشتیم، همواره در برابر جهت‌گیری‌های غرب و موج فرهنگ بیگانه از اسلام كه به‌دست آنان گسترش می‌یافت، مقاومت می‌كردیم كه این برای آقای بنی‌صدر و جناحی كه وی را بهترین سنگر خود می‌شناخت، غیرقابل تحمل بود و همین بود كه آن همه اتهام‌ها و اهانت‌ها را به دنبال می‌آورد.
یكی از مخالفین طرح به‌عنوان دفاع از آقای بنی‌صدر اظهار كردند كه مخالفان وی بركناری او از فرماندهی كل قوا را مورد بهره‌برداری قرار داده و جو را متشنج كرده‌اند و مجال سخن برای او نگذاشته‌اند.

این برادر محترم گویا فراموش كرده است كه آقای بنی‌صدر در پاسخ به اقدام امام در بركناری وی اعلامیه‌ای داد كه با این‌كه سرشار از كذب و قلب حقیقت بود و در آن مردم را تحریك در مقابل دولت و شورش و برهم زدن نظم عمومی كرده بود، اجازه یافت كه از همین تریبون مجلس خوانده و از طریق رادیو و رسانه‌های عمومی در سراسر كشور پخش شود و البته پیش از آن از بسیاری از رادیوهای وابسته به شبكه‌ی تبلیغاتی صیهونیستی پخش شده بود.
اگر آقای بنی‌صدر در مجلس حضور ندارد هستند آقایانی كه همان ادعاهای بی‌دلیل و تهمت‌های ناروایی را كه بیش از یك سال است آقای بنی‌صدر با استفاده از همه‌گونه وسایل ارتباط‌جمعی و با بسیاری شیوه‌های تبلیغاتی تحمیل و بارها در سخن‌رانی و مصاحبه و مقاله گفته و نوشته و كوشیده تا بخورْدِ اذهان بسیاری از بی‌خبران دهد و البته هرگز موفق هم نشده، باز هم تكرار كنند و غیر منصفانه دیگران را شكنجه‌گر و او را فریادكننده و دیگران را متعرض و او را مدافع جلوه دهند.

جای بنی‌صدر خالی نیست
بله آقایان، جای آقای بنی‌صدر خالی نیست. به جز شما كه بلندگوی او هستید، ایشان یك سال و نیم است می‌گوید و می‌نویسد و مقابل جوابی متناسب با آن همه، اكنون شما هم بخشی از آن را تكرار می‌كنید، گفته‌اند. كاش ایشان شخصاً حضور می‌یافت و هرچه می‌خواست هجوم تبلیغاتی نمی‌شود. ایشان همه‌ی حرف‌های خود را كه می‌گفت تا بر شما نیز كه یك‌بار دیگر ثابت شود كه وی حرفی را كه نگفته شود، ندارد.

و این دیگران هستند كه گفتنی‌های فروخورده‌ای كه برای مصلحت انقلاب و اسلام ناگفته گذاشته‌اند، بر زبان دارند. ما از این برادران گله‌ای نمی‌توانیم داشته باشیم، چراكه پذیرفته‌ایم كه آنچه امروز، همیشه در مقابل خط انقلاب و اسلام راستین ایستاده و با آن درافتاده، یك جریان است و این برادران اگر حتی چنانچه اظهار می‌كنند با آقای بنی‌صدر مخالف هم باشند، نمی‌توانند ربط خود را با آن جریان پوشیده نگه دارند.

طیفی كه امروز بر محور آقای بنی‌صدر، با دولت‌مردان مكتبی مبارزه می‌كند، شامل این عناصر نیز هست. برادران مخالف با اشاره به حضور مردم در خیابان‌ها و تشویق آقای رجایی كه از آنان به‌نام حزب‌الله نام می‌برد این كار را خلاف مصلحت و روشی غیرمنطقی دانسته، اظهار داشته‌اند كه با تحریك مردم هیچ مسئله‌ای حل نمی‌شود. این برادران گویا فراموش كرده‌اند كه مردم را آقای رجایی به خیابان‌ها نكشانید. این حضور كوبنده و قاطع مردم فقط و فقط هنر شور و انگیزه‌ی ایمانی خود آنان و صدای رسا و همیشه نافذ امام است، بود و همیشه چنین بوده است. در گذشته هم هیچ عامل دیگری نمی‌توانست مردم را به حضور وادار كند. نه فقط امروز در گذشته هم شما نه این حركت را به درستی می‌شناختید و نه در آن توانایی داشتید و فرق میان حق این امت با مدعیان مبارزه‌ی سیاسی را نمی‌دانستید.

او به مردم تكیه می‌كند، از آن‌ها مسؤولیت می‌خواهد، به آن‌ها اعتماد می‌كند، برای آن‌ها ارزش قائل است و مدعیان سیاست از این همه غافل و از خیرات آن محروم هستند. روزی كه امام به ایران آمده بودند نیز بودند كسانی از مدعیانی كه امام را به لحاظ صَرف وقت طولانی از اجتماعات فشرده مردم ملامت می‌كردند و به‌جای آن نشست و برخاست با سیاسیون و به‌قول خودشان با آدم‌های حسابی را پیشنهاد می‌نمودند. حزب‌الله كه آقای رجایی از آنان تشكر می‌كرد و باید هم می‌كرد، همین مردم كوچه و بازار و همین عامه‌ی مردم متوسط و پایین هستند كه رجل سیاسی تحقیرشان می‌كند. مجاهد و بیكاری و غیره هم می‌زند و می‌كشد و هم متهم‌شان می‌سازد و روشنفكر‌نمای وابسته به شرق و غرب، باران تهمت و افترا را بر سرشان می‌بارد. در عین حال بار اصلی انقلاب بر دوش آن‌هاست. ارتش و سپاه و بسیج متشكل از آن‌هاست. جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها گرم از آن‌هاست. دشمن نگران حضور آن‌هاست و امام امت پشتیبان و مدافع آن‌هاست و من نیز به عنوان یكی از همین مردم به آن‌ها از همین تریبون توصیه می‌كنم كه حضور خود را حفظ كنند و صحنه را بر دشمن خالی نكنند. آخرین نكته‌ای كه در این مقدمه می‌خواهم بگنجانم این هست كه عشق به جمهوری اسلامی ما را هم مثل آن برادری كه دیروز سخن گفت، ما را وادار به حراست از نهاد ریاست جمهوری و حمایت از اولین ریاست جمهوری می‌كرد.

از ابتدا ایشان را صالح نمی‌دانستیم
همین احساس موجب آن شد كه ما با این‌كه آقای بنی‌صدر را از اول صالح برای احراز این مقام نمی‌دانستیم، پس از آن‌كه انتخاب شد از او دفاع كردیم. این‌جانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمایت كردم و مردم را به حمایت از او دعوت كردم و علی‌رغم آن همه فشار تبلیغاتی نسبت به جریان خط امام عكس‌العمل نشان ندادم اما جان كلام این‌جاست كه وقتی وجودت با استفاده از انواع روش‌های تخریبی برای همین جمهوری به صورت آتشی بی‌علاج درمی‌آید و او در مقام ریاست جمهوری بزرگ‌ترین مدعی جمهوری اسلامی و تحقیركننده و بلندگوی مخالفان آن می‌شود، آیا باز هم حمایت از او به معنی حمایت از جمهوری اسلامی است؟ نه برادر، منصفانه قضاوت كن هیچ حمایتی از بنی‌صدر ارزش واقعی و علمی حمایت امام از او را نداشت. اما دیدید كه امام هنگامی‌كه پس از یك سال صبر و سكوت دردآلود مشاهده كرده‌اند كه همچنان خط نفاق و اعتدال و كفر و استكبار، سنگر مستحكمی بر وجود آقای بنی‌صدر یافته است، حمایت او را از خود سلب كرده‌اند و او را برای خود تكلیف دانسته‌اند. شما كه به حمایت امام تا اسفند ۵۹ تكیه می‌كنید، چرا به سلب امام در خرداد ۶۰ تكیه نمی‌كنید؟ اگر عمل امام برای ما و شما حكمت‌آمیز و قابل پیروی هست، چرا میان دو عمل امام تفاوت قائلید؟ بیایید به‌راستی بر این انقلاب، بر این مردم، بر این جمهوری و بر این همه خون به ناحق ریخته دل بسوزانید. اختلاف نظرها و دو دستگی‌ها را در قضاوت‌هایی كه به سرنوشت ملت ما مربوط است دخالت ندهید و خدا را حاضر و ناظر بشماریم.

اكنون به اصل مسئله می‌رسیم و من دلایل خودم را در موارد زیر خلاصه می‌كنم: (البته بعضی از این دلایل شاید به همین زبانی كه من خواهم گفت یا به زبان دیگری كه گفته شده البته دلایلی هست كه تا كنون ذكر نشده):
بی‌حرمتی به قانون اساسی
۱. رئیس‌جمهور صلاحیت و كفایت خود را باید در احترام به نهادهای قانونی ثابت كند. چراكه مشروعیت او مبتنی بر حرمت قانون اساسی است كه آن نهادها بخشی از تحقق خارجی آن را تشكیل می‌دهند. آقای بنی‌صدر بارها به نهادهای قانونی بی‌حرمتی روا داشته و به این طریق پایه‌ی مشروعیت خود را سست كرده است. نمونه: امضاء نكردن لوایح مصوب مجلس، اهانت به شورای نگهبان و شورای عالی قضائی، متهم كردن مجلس شورای اسلامی، اهانت دائمی و مستمر به كابینه و شخص رئیس دولت. مخالفت آشكار و پنهان با سپاه پاسداران و جهاد سازندگی و دیگر نهادهای انقلابی و قانونی. وقتی رئیس‌جمهور با بی‌حرمتی به این نهادهای قانونی خود را كه جزئی از مجموعه‌ی دولت است از آن جدا می‌كند، در حقیقت قانون اساسی را كه قاعده‌ی وجود خود اوست سست می‌كند كه این حد اعلای بی‌كفایتی است.

تحقیر جمهوریت نظام
۲. رئیس‌جمهور بالاترین مقامی است كه حفظ حرمت نظام جمهوری اسلامی از او انتظار می‌رود. تحقیر جمهوری، تحقیر رئیس‌جمهوری است. آقای بنی‌صدر در یك جمله‌ی كوتاه، جمهوری اسلامی و نهاد ریاست جمهوری را تحقیر می‌كند: "این جمهوری، جمهوری نیست كه من فكر كنم رئیس آن باشم" در این جمله‌ی معروف و زبانزد، فقط از یك چیز ستایش شده و آن شخص آقای ابوالحسن بی‌صدر است. هیچ فرهنگی نمی‌تواند شخصی را كه برای بزرگ قلمداد كردن خود در عین حال، مقام ریاست جمهوری و نظام جمهوری اسلامی را تحقیر می‌كند، دارای كفایت و شایستگی سیاسی بداند.

كارشكنی علیه دولت
۳. آقای بنی‌صدر در مقابله با كسانی كه وی آن‌ها را دشمن خود فرض می‌كرد، از هیچ اقدامی كوتاهی نكرد و حتی از این‌كه رویه‌های تخریبی‌اش، اساس جمهوری و استقلال كشور را خدشه‌دار می‌كند، پروایی نورزید. شاید امروز بالأخره وقت آن رسیده باشد كه بپرسیم مجرای بحران عمومی كه یكی از نزدیكان و مشاوران وی در مناظره‌ی كذایی تلویزیونی مطرح كرد، واقعاً چه بود. سندهای افشاگرانه‌ای در این زمینه در دست است. براساس صورت‌جلسات یكی از مشاوران و همكاران نزدیك ایشان (این صورت‌جلسه همین جا موجود است)، یكی از نقشه‌های آنان این بوده است كه پس از روی كار آمدن دولتی كه مجلس به آن رأی تمایل داده است، آقای بنی‌صدر او را نمی‌پسندد، با كارشكنی‌ها و مخالفت‌خواهی‌ها جلوی موفقیت او را بگیرند. بی‌آبرو و ساقط شود و با یك جدال سیاسی كارها را خود قبضه كند. رفتار نخست آقای بنی‌صدر و دوستش در مقابله با دولت آقای رجایی قدم‌به‌قدم نشان‌دهنده‌ی همین طرح است. تقوای سیاسی و تعهد اسلامی كه شرط اصلی ریاست جمهوری است چنین روشی را نفی می‌كند و هرگز با آن نمی‌سازد.

سیاست‌بازی
۴. در انقلاب ما و نیز در جمهوری كه ثمره‌ی آن بود، ویژگی و بروز چشم‌گیری می‌توانست آن را از همه‌ی تجربه‌های مشابه ممتاز كند. حقیقت‌گرایی جدای سیاست‌گرایی بوده، همه‌چیز در روش و رفتار امام و در خطوط سیاسی داخلی و خارجی‌ها از چنین روشی خبر می‌داد. آقای بنی‌صدر در مقر ریاست جمهوری این روش را نقض كرد و سیاست‌بازی را جانشین حقیقت‌گرایی كرد. نمونه‌ی این رفتار را در در ایشان می‌توان به وضوح و تكرار دید.

همكاری با منافقین
از آن جمله است، موضع‌گیری در مقابل گروه‌ها و گروهك‌ها. بیش از ریاست جمهوری، مجاهدین را به نحوی محكوم كرد. پس از ریاست جمهوری كه به سازماندهی آنان ... می‌كرد، آن‌ها را به خود نزدیك ساخت. كارت حمل سلاح برای آنان صادر كرد و از عناصر و سازماندهی آنان برای اجتماعاتی كه تشكیل آن را برای مقاصد خود لازم می‌شمرد، بهره گرفت. سندی به خط و امضای رجوی در دست است كه حاكی از همفكری و همكاری آنان با آقای بنی‌صدر در رابطه با انتخابات مجلس شورای اسلامی و نقض طرح دو مرحله‌ای و بعضی مطالب دیگر است. لحن حرف در این نامه كه به خط رجوی است، خطاب به آقای بنی‌صدر، جوری است كه حاكی از استمرار روابط ایشان می‌باشد.

این آقایان خیلی صمیمی و دوستانه پیشنهاد می‌كنند و نظر می‌دهند. سؤال می‌كنند و اعلام همفكری می‌كنند. از آن جمله از موضع‌گیری او نسبت به امام، همین اواخر به ظاهر خود را به امام متعهد وانمود می‌كرد، امام را پدر و برادر خود می‌نامید و نام امام، آری فقط نام را گرامی می‌داشت اما در عمل همه‌ی جوانب دیگر ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می‌داد. امام از سپاه با آن لحن تجلیل می‌كرد و او سپاه را مكرر از جمله در ۱۴ اسفند در سخن‌رانی و غیره به صراحت می‌كوبید. امام تصرف لانه‌ی جاسوسی را "انقلاب دوم" می‌نامید و او بارها آن را رد می‌كرد. امام قبل از عاشورا به روزنامه‌ها اعتراض كرد و بر آنان به‌خاطر پرداختن به مسائل تفرقه‌انگیز و تشنج‌انگیز تهمت زد و او در سخن‌رانی عاشورا گفت كه جنگ موجب آن نمی‌شود كه روزنامه‌ها محدود شوند. امام هیأت سه نفره را كه حاكم ساخت و او آن را بی‌اعتبار دانست، امام شورای عالی قضائی را معتبر و مرجع شمرد و او آن را غیر قانونی اعلام كرد. امام در اسفند ۵۹ روزنامه‌ها را موظف به سكوت و عدم تعرض به همدیگر نمود و او در اولین شماره‌ی روزنامه در فروردین ۶۰، كارنامه‌ی‌ خود را سرشار از مطالب خلاف حقیقت و تشنج‌انگیز منتشر كرد.

مصادیق بی‌صداقتی
یكی از اصول اخلاقی اسلام و مصداق بارز تقوا كه جزء صلاحیت‌ها و شرایط رئیس‌جمهور به‌شمار آمده است، صداقت و راست‌گویی است. آقای بنی‌صدر این شخص را نقض كرد و اساس كار خود را بر عدم صداقت در اظهار و در عمل نهاده است. مثال بهره‌ی بانكی است كه قبلاً بارها گفته‌ام و تكرار نمی‌كنم. اما مثال برجسته و واضح، مسئله‌ی گارد ریاست جمهوری است. به‌دنبال اعتراض‌هایی كه در طی عملكرد روز ۱۴ اسفند نسبت به گارد ایشان در سطح جامعه مشاهده شد، ایشان بارها حضور گارد ریاست جمهوری را منكر شد و در كارنامه‌ی خود صریحاً نوشت "مرا گاردی نیست".

در اختیار این‌جانب یك پرونده‌ی قطور درباره‌ی گارد ریاست جمهوری است این پرونده بخشی از پرونده‌ی مربوط به گارد ریاست جمهوری است كه دو برابر این است و آنچه در اختیار بنده است، وجود چنان گاردی كه در اوایل سال ۱۳۵۹ تشكیل شد و حتی از مربیان كره‌ای برای آموزش آن كمك گرفته شده است، مدال می‌سازد. از آن همه فقط به یك برگ اكتفا می‌كنیم و بقیه در دسترس است. این نامه‌ای است كه آقای بنی‌صدر در تاریخ ۲۵/۳/۵۹ نوشته‌اند: سركار سرهنگ سیروس پرچم‌دار، به‌موجب این فرمان(توجه به تعبیرات بكنیم) از تاریخ ۱۱/۲/۵۹ به سمت مسؤول گارد حفاظت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می‌گردد. ضروری است هرچه سریع‌تر نسبت به سازماندهی و آموزش اقدام و از بروز هرگونه بی‌نظمی از كلیه‌ی مراسم جلوگیری به عمل آورید. رئیس‌جمهور دكتر ابوالحسن بنی-صدر(امضاء او كه با ورقه موجود است) ایشان با وجود چنین فرمانی این‌طور صریح در كارنامه نوشته مرا گاردی نیست. عوامل ایشان هم شروع كردند به مقدمه‌چنیی كه بله ایشان گاردی ندارند.

به‌دنبال شایعه‌ی مسافرت دو تن از یاران ایشان به اروپا و یا آمریكا به‌دنبال مقاصدی نامعلوم، ایشان روز ۱۴ اسفند با كمال صراحت و جسارت این شایعه را مطرح كرد. برای اثبات دروغ بودن آن، آن دو نفر مشارالیه را كه آقایان منصور فرهنگ و سنجابی بودند در تریبون نزد خود فراخواند و به مردم نشان داد و حضور آنان در آن ساعت را دلیل دروغ بودن شایعه‌ی مسافرت آنان قلمداد كرد. سندی در اختیار هست كه مسافرت آقای منصور فرهنگ را كه مضمون شایعه‌ی تكذیب‌شده است، مسلم می‌سازد. سند: "وزارت امور خارجه، اداره‌ی گذرنامه خواهشمند است دستور فرمائید جهت جناب آقای دكتر منصور فرهنگ و احمد تاجیك مشاورین ریاست جمهوری كه برای انجام مأموریتی عازم كشورهای فرانسه، انگلیس، ایتالیا، آلمان غربی، اتریش و سوئد هستند، گذرنامه‌ی سیاسی صادر و روادید لازم را تهیه فرمائید. فیش مبلغ چهل هزار ریال، پول عوارض خروج و چهار قطعه عكس و رونوشت شناسنامه مشارالیه‌ها پیوست می‌باشد. البته بعد در زیرش رئیس‌دفتر ریاست جمهوری آقای تقوی آن را امضاء كردند. در كنار این امضاء هم با خط آقای تقوی نوشته است كه به اداره‌ی امور مالی ایفاد می‌گردد تا نسبت به مورد مبلغ چهل هزار ریال كه بابت عوارض هست، اداره‌ی امور مالی آن را بدهند و نیز بلیت رفت و برگشت را تهیه كنند. در مورد شایعه‌ی اقامت ایشان در یك كاخ، بارها نوشت و گفت كه من خانه‌ای از خودم ندارم و در هیچ كاخی سكونت نمی‌كنم.

شهادت می‌دهم
این‌جانب خود و همه‌ی اعضای شورای انقلاب سابق و دیگران شك ندارند كه ایشان تا آخرین روز اقامت خود در تهران، در كاخ یكی از اعضای خانواده‌ی رژیم سابق كه در مجاورت نخست‌وزیری كه محل كارشان بود و با همان تزئینات و تشریفات دست‌نخورده باقی مانده، زندگی می‌كرد. در ایام اقامت در دزفول نیز در كاخ سلطنتی (در پایگاه دزفول است) اقامت داشت. این‌جانب در هر دو محل ایشان را زیارت كرده و به آن شهادت می‌دهم. این وضع تقوا و امانت و صراحت ایشان هست. آیا با این وجود كسی می‌تواند مدعی كفایت و صلاحیت لازم در ایشان باشد؟ مثال دیگر: وابستگی ایشان به جبهه‌ی ملی است كه بارها آن را انكار كرده‌اند و مثال‌های فراوان دیگر.

سیاه‌نمایی شخصیت امام
۵. بی‌شك چهره‌ی منور و شخصیت والای معنوی و روحانی و هوش‌مندی و قاطعیت امام خمینی سنگین‌ترین وزنه‌ی انقلاب و جمهوری ماست. حضور مردم در صحنه، وزنه‌ی عظیم دیگری است كه دشمن را مأیوس می‌كند و نظام جمهوری اسلامی صحنه‌ی اقدام و مجاهدت امام و امت است. هم‌اكنون آیا كوشش عمدی یا سهوی در بی‌قدر كردن این عظمت‌ها به چه تعبیر می‌شود، به خیانت یا عدم كفایت؟ فعلاً ما به دومی كفایت می‌كنیم. اكنون به شاه‌كارهای آقای بنی‌صدر در این مورد توجه كنید. در مصاحبه با مجله‌ی «لومتن» خبرنگار می‌پرسد آیا امام خمینی از این وضع نگران نیست؟ بنی‌صدر: چرا؛ مسلماً من به او نامه نوشته‌ام و در این‌باره با او صحبت كرده‌ام. امام فقط به اخبار و اطلاعاتی كه دریافت می‌كند و طبق طرز فكر خاص خود عمل می‌كند. از آنچه می‌بینیم و تجربه‌ای كه در عمل به دست می‌آورم، این نتیجه حاصل می‌شود كه امام با واقعیت تماس مستقیم ندارد. شاید هم عقیده دارد كه اگر از تمام این مسائل سخن گفته شود، مردم ناامید خواهند شد».

در مصاحبه با «میدل‌ایست» هم درباره‌ی محدود بودن اطلاعات امام مطالبی است كه البته این مصاحبه، از مصاحبه‌های مفصل و تكان‌دهنده است. در این مصاحبه دو بار درباره‌ی امام صحبت می‌كند. در هر دو بار می‌گوید كه به امام اطلاعات نادرستی می‌دهند. در این تعبیر ایشان، امام یك فرد ساده‌ای است كه آن‌جا نشسته است، می‌روند و به او خبر می‌دهند و ایشان هم بر طبق آن خبرها نظر می‌دهند(تاریخ این مصاحبه ۸/۱/۱۲۶۰ است) در بخش دیگری از همین مصاحبه، درباره‌ی نظام جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر می‌گوید: "قبلاً (یعنی در دوران شاه) لااقل دورنماهایی وجود داشت، دورنماهای تمدن بزرگ. امروز حتی این هم وجود ندارد."

در بخش دیگری از همین مصاحبه درباره‌ی حضور مردم در صحنه می‌گوید: "لطیفه‌ای در ایران جاری است: طالقانی از بهشت تلگرامی به امام خمینی می‌فرستد كه من در بهشت با شاه ملاقات كرده‌ام اما از شهیدان انقلاب خبری نبود." بنی‌صدر اضافه می‌كند: "این وحشتناك ولی گویا و پرمفهوم است". من از ملت ایران می‌پرسم: آیا در ایرانِ شما چنین لطیفه‌ای هست كه مضمون آن بی‌ایمانی به خون شهدای انقلاب و در مقابل ایمان به شاه، یعنی قاتل این شهدا باشد؟ آیا این لطیفه را ذهن بی‌اعتقاد آقای بنی‌صدر به انقلاب و خون‌های شهدای انقلاب نه ساخته و نپرداخته است؟

شاه‌بیت‌های بی‌كفایتی
۶. رئیس‌جمهور باید حیثیت جمهوری را در خارج از كشور حفظ كند. تخلف از این كار قطعاً اگر خیانت نباشد، بی‌كفایتی سیاسی و اخلاقی و خیلی بی‌كفایتی‌های دیگری است. در طول نه ماه گذشته یعنی اوایل تشكیل دولت جدید و پیش از آن، بزرگ‌ترین بلندگوی تبلیغاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر بود و شگفتا كه با اصرار در مطبوعات خارج نیز درج و منتشر شد. دولت رجایی را مصیبت بالاتر از جنگ دانستن، دولت اسلامی را یك دولت بی‌قانون معرفی كردن(این‌ها عیناً تعبیرات ایشان هست كه در مصاحبه‌های خارجی ایشان وجود دارد كه در نزد من هم الآن موجود است)، آزادی را در ایران به كلی پایمال شده وانمود كردن، شایعه‌ی شكنجه را علی‌رغم گزارش صلیب سرخ و نیز كمیسیون تحقیق در سطح عالم گستردن و خلاصه رژیم كنونی را از رژیم شاه هم بدتر معرفی كردن، جزو شاه‌بیت‌های اظهارات آقای بنی‌صدر است. به گوشه‌ای از مصاحبه با «لوماتن» توجه كنید.
آقای بنی‌صدر: "اكنون دیگر قانون وجود ندارد، چون گذشته افراد را دستگیر می‌كنند، شكنجه می‌دهند. كمیسیونی برای تحقیق در این مورد تشكیل شد و گزارش مسخره‌ای نیز تنظیم كرده‌اند. انسان هیچ حقی ندارد، او را دستگیر می‌كنند و چون زباله از بین می‌‌برند. قبلاً لااقل دورنماهایی وجود داشت، دورنماهای تمدن بزرگ. امروز حتی این هم وجود ندارد."

نامه‌ی سرگشاده به امام
آیا واقعاً می‌توان تصور كرد كه این رئیس‌جمهور یك كشور است كه درباره‌ی كشور و نظام خود سخن می‌گوید؟ ملت ایران باید بداند كه آقای بنی‌صدر با این اظهارات چه كسانی را در سطح جهان خشنود می‌كرد. نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای بنی‌صدر به امام كه در آن همه‌ی این اتهامات ... كننده‌ی جمهوری اسلامی به اضافه‌ی نسبت تلویحی خیلی از اشكالات به شخص امام گنجانده شده است، چگونه پخش شد و چگونه در سطح جهان منتشر كرد؟

سند بی‌آبرویی
در دست ما سندی است كه چگونگی انتشار آن را در سطح جهان روشن می‌كند. یكی از كارمندان روزنامه‌ی "...." فاش می‌كند كه در دوم نوامبر ۱۹۸۰ یك ایرانی به دفتر آن روزنامه آمد و پرسید كه درج یك آگاهی در روزنامه‌ی مذكور چقدر خرج برمی‌دارد. او نمی‌خواست كه مشخص شود نامه به‌صورت آگهی چاپ شده و مایل بود به‌صورت خبر درج شود. روزنامه برای این كار مبلغ گزافی مطالبه می‌كند و وی از آن امتناع می‌ورزد. در روز ۱۶ ژانویه ۱۹۸۱ در حالی‌كه نامه‌ای از دفتر مركزی "..." در نیویورك به دست داشت مجدداً به آن روزنامه مراجعه می‌كند. در آن نامه دستور داده بود كه نامه‌ی بنی‌صدر بدون وجه چاپ شود و به این ترتیب به توصیه‌ی دفتر نیویورك، آن نامه تماماً در صفحه‌ی اول روزنامه درج می‌گردد.(حجت‌الاسلام خامنه‌ای صفحه‌ اول روزنامه‌ "هرالدتریبون" كه نامه‌ آقای بنی‌صدر در آن چاپ شده است به نمایندگان مجلس و حضار جلسه نشان می‌دهند.) كوشش آقای بنی‌صدر در بی‌آبرو كردن جمهوری اسلامی بی‌شك با منافع دشمنان جهانی منطبق و مورد علاقه‌ی آن‌هاست. این كمك را به كمتر از عدم كفایت سیاسی نمی‌توان به چیزی تعبیر كرد.

همكاران بدسابقه
۷. كمترین حد كفایت سیاسی آن است ]كه[ محدوده‌ی مشاوران نزدیك‌تر و یاران و همكاران رئیس‌جمهور، از عناصر بدسابقه و بدنام و لااقل مشكوك و مورد سوء‌ظن پاك باشند. من لازم ندانستم در مورد اطرافیان آقای بنی‌صدر توضیحات زیادی بدهم. چراكه درباره‌ی آقای تقوی مطالبی در روزنامه افشا شده بود. درباره‌ی آقای فضلی‌نژاد و بعضی از آقایان دیگر كه آن اسناد را از وزارتخانه برده‌اند. لزومی ندارد كه وقت آن را بگیریم.

افشای اسرار اقتصادی
۸. افشای اسرار اقتصادی كشور نیز یكی دیگر از دلایل عدم كفایت سیاسی آقای بنی‌صدر است. اظهار میزان نیاز ایران به صدور نفت و میزان موجودی ارزی كشور و اظهار فلج اقتصادی از آن جمله است. وی بی‌آن‌كه توجه كند كه موجودی ارزی در ماه هشتم سال پائین است(ایشان آن‌وقت صریحاً اظهارنظر كردند)، نمی‌توان آن را گناه دولتی دانست كه در اواسط ماه ششم بر سر كار آمده است، بلكه معلول عدم كفایت دستگاهی است كه بیش از ۹ ماه بر جریان اقتصاد جامعه و بانك مركزی مسلط است و این، خود او مؤسسات نزدیكش را محكوم می‌كند و نه دولت رجایی را. در حقیقت كشور جمهوری اسلامی را در جهان بی‌اعتبار كرد و ضربه‌ی مهلكی بر اعتبار اقتصادی ایران در جهان وارد آورد. او صریحاً اعلان كرد كه ما چقدر ذخیره‌ی ارزی داریم، برای این‌كه آقای رجایی را بكوبد و بگوید كه دولت از بانك مركزی وام گرفته و چه كرده و كم شده، در حالی‌كه تنظیم پول مسؤولیتش با دستگاه اقتصادی كشور یعنی بانك مركزی و وزارت اقتصاد و دارایی است و این‌كه آقای مهندس سحابی دیروز گفت كه بنی‌صدر سه ماه وزیر اقتصاد و دارایی بود، این خلاف است.

آقای بنی‌صدر بعد از آن هم كه رئیس‌جمهور شد، خودش یك كفیلی گذاشت در شورای انقلاب. همان‌وقت با تعیین یك وزیر از شورای انقلاب مخالفت شد. یعنی ماها مخالفت می‌كردیم و می‌گفتیم باید به تصویب شورای انقلاب برسد و ایشان می‌خواست خودش كسی را منصوب كند؛ تفصیلات زیادی دارد. ایشان می‌توانست به‌راحتی یك اكثریت ضعیفی از شورای انقلاب پیدا كند؛ یعنی آقای بنی‌صدر از همان‌وقت در شورای انقلاب یك اكثریت ضعیف یعنی نصف به‌علاوه‌ی یك می‌توانست پیدا كند و كرد. این كار را مثل خیلی از كارهای خلاف قانون دیگر.

بی‌كفایتی در جنگ
۹. در مورد خرمشهر و آبادان نظر من این بوده و هست كه باید این دو شهر را با دو گردان پیاده - مكانیزه یا یك گردان پیاده و یكى زرهى در دو سوى این شهر یعنى یكى در محور خرمشهر - شلمچه و دیگرى در تقاطع خطوط ماهشهر - آبادان و اهواز - آبادان حفاظت كنند، تانك‌ها در سنگر قرار بگیرند و از آسیب ضدِتانك دشمن محفوظ بمانند و از پیشروى دشمن جلوگیرى كنند و براى نیروهاى ضدِتانك ما این فرصت را فراهم كنند كه به دشمن دستبرد و آسیب وارد آورد، شما در تلگراف از من پرسیده‌اید كه اگر از نیروى دیگرى اطلاع دارم چرا به شما اطلاع نداده‌ام مایه‌ى تعجب است! نیرویى كه من از آن خبر دارم نیروى ارتش است كه شما فرمانده‌ی آن هستید بلكه نیروهاى پیاده و زرهى مستقر در دزفول است كه شما به قول خودتان هر روز دو بار از آن بازدید مى‌كنید. من مى‌گویم این نیرویى كه یك ماه است به تدریج جمع شده و هنوز مورد بهره‌بردارى قرار نگرفته، مى‌توانست بخشى از خود را به این منظور اختصاص دهد.

این بخشى بود كه من براى آقاى بنى‌صدر نوشتم و ایشان در كارنامه‌اى كه همان روزها نوشته بود و به خاطر مصالحى در روزنامه‌ى انقلاب اسلامى چاپ نشد. اگر یاد برادرها و خواهرها باشد، یك شماره‌ى روزنامه‌ى انقلاب اسلامى بدون كارنامه درآمد و سؤال شد كه چرا؟ گفتند كه مصلحت نیست و نه، البته مصلحت نیست را آن‌وقت نمى‌گفتند، چاپ نشد به هر حال، معاذیرى آوردند، آن نسخه‌ى چاپ نشده‌ى آن، كارنامه‌ى ایشان الآن در اختیار من است. ایشان در كارنامه‌اى كه همان روزها نوشته بود و به‌خاطر مصالحى در روزنامه‌ى انقلاب چاپ نشد از این حادثه‌ی مسأله‌ى خرمشهر و تكیه‌ى ما روى این مسأله چنین یاد مى‌كند: «از آبادان تلفن مى‌شد كه خرمشهر سقوط كرده است، سرهنگ رضوى‌فر كه در خرمشهر، دفاع شهر را به‌عهده دارد، مى‌گفتند حصبه دارد و پى‌درپى مى‌گفت شما قول داده بودید تا امروز مرا كمك كنید، نیرو برسانید، چرا نیرو نرساندید؟ در برابر خدا و در برابر ملت مسؤولید - این را از قول سرهنگ رضوى نقل مى‌كند- بعد دكتر شیبانى گوشى را گرفت كه جیغ و داد كند چند تشر به او زدم و گفتم مگر نیروها در كف دست من است كه به سوى تو پرتاپ كنم، آن روز - توجه بفرمایند مورد نظر من این‌جاست - آن روز كه باید عقل به خرج مى‌دادید ندادید، حقیقت را از مردم پنهان كردید و به فرصت‌طلب‌ها میدان دادید و آن‌ها هم تیشه را برداشتند و به ریشه‌ها زدند.» منظور ایشان مسأله‌ى كشف كودتا و گرفتن عناصر كودتاچى است كه از نظر ایشان مسؤول سقوط خرمشهر یا هشتاد كیلومتر آمدن دشمن در خاك ما، آن مسأله است. «آن‌ها هم تیشه را برداشتند و به ریشه‌ها زدند، چى مانده است كه براى شما بفرستم، مرا در هیچ زمینه‌اى یارى نكردید. در همه حال و در هر كارى، تا وقتى پاى حیات و موجودیت خودتان در میان بود مرا تنها گذاشتید و تا آخر».

بعد در صفحه‌ى بعد باز - بعد از چند صفحه - مى‌گوید كه «البته اگر جنگ را هم ما تمام كنیم، تازه اوّل داستان هست، مشكل‌هاى عظیم {پشت سر}، سر راه ماست هشدارها دادم، وقتى همه‌ى این‌ها بى‌فایده شد، در هفده شهریور مسأله را باز در میان گذاشتیم و باز هشدار دادم، متأسفانه روزِ بعد، سه تفنگ‌دار زبان به اعتراض به‌صورت و بیانى كه همه از آن اطلاع دارند گشودند، جورى هم رئیس مجلس، عنوانِ مطلب كرد كه پندارى امام به او گفته است كه این كار را بكنید، بعد معلوم شد كه امام گفته است كه مرا با این كار كارى نیست، خود دانید یا بكنید یا نكنید.» كه من این‌جا لازم مى‌دانم شهادت خودم را بدهم.

یا جای من است یا رئیس‌جمهور
من خدمت امام رسیدم بعد از هفده شهریور، ایشان بعد از مبالغى صحبت، به من فرمودند كه آقاى بهشتى و آقاى هاشمى چیزى نگفتند، {بخشى از} بعضى از خلاف‌هاى آقاى بنى‌صدر را جواب گفتند. این تعبیر امام بود كه من همان‌وقت به این برادرها و به بقیه‌ى برادرها گفتم كه نظر امام و تعبیر امام این است، ایشان این‌جورى مى‌گوید. "آقاى رجایى رفت در همین مجلس [...]"، حالا توجه بكنید كه این حرف‌ها كى دارد نوشته مى‌شود. این حرف‌ها در لحظه‌اى است كه از خرمشهر دكتر شیبانى گوشى را گرفته جیغ و داد مى‌كند كه نیرو بفرستید، رضوى مى‌گوید كه نیرو بفرستید و باید نیرو بفرستند؛ آقا نشسته دارد براى ملت ایران كه باید همه‌ى نیروهای‌شان و ذهن‌شان و حواس‌شان متوجه خرمشهر باشد كه دارد سقوط مى‌كند، نشسته دارد این مطالب را مى‌نویسد، «آقاى رجایى رفت در همین مجلس و چنان شیر شد كه گفت اگر به وزراى او توهین شود یا جاى اوست یا جاى من، و هرگز در كنار رئیس‌جمهور بر سر یك میز نخواهد نشست، صحیح! مدعىِ منتخب مردم شد، باز هم از هر سو به من فشار آمد كه دیگر دنبال نكنم، - تا یك مقدارى باز مى‌رسد این‌جا - خُب خود این‌ها كه این‌جور به‌دنبال قدرت مى‌دویدند این‌ها كه مى‌خواستند و مى‌خواهند تمام ابزارهاى قدرت در دست‌شان باشد كجا هستند؟ چرا به فریاد خرمشهر و آبادان نمى‌رسند؟»

خرمشهر را ایشان گذاشته كه آقاى رجایى كه حالا نخست‌وزیرى را گرفته، برود به فریاد خرمشهر برسد، فرمانده‌ى كل قوا هم ایشان است. «گفتند نیروى مردمى به آن‌جا مى‌برند. پنج هزار، ده هزار بعد شد پانصد تا، هنوز هم نرسیده است. بله آن‌جا كه پاى خطر هست دیگر آن‌ها نیستند.» كه من در همین نامه دروغ ایشان را آشكار كردم و نوشتم كه نیروى مردمى را پنج هزار تا ما فرستادیم و وارد خرمشهر شدند.- ما فرستادیم یعنى بنده نفرستادم من آمدم این‌جا به سپاه گفتم، به كمیته گفتم، با مشهد تماس گرفتم با همه‌ى جاهایى كه ممكن بود رفتم - پنج هزار نفر وارد اهواز شدند كه خود ما در آن‌جا تحویل گرفتیم و رفتند ماهشهر و رفتند خرمشهر و بودند.

۱۰. ...

۱۱. رئیس‌جمهور باید در جهت تحقق آرمان‌هاى انقلاب اسلامى بكوشد و در این زمینه توجه به خط اصلى انقلاب و رهبرىِ آن، كه مورد پذیرش تمام توده‌هاى میلیونى كشور است حائز اهمیت فراوان است، كفایت سیاسى رئیس‌جمهور در درك صحیح پایه‌هاى رهبرى و حركت در جهت رهنمودهاى آن، تجلى مى‌كند. آقاى بنى‌صدر نه تنها در این جهت حركت نكرد، بلكه عملاً در مقابل رهبرى ایستاد و رهنمودهاى امام امت مبنى بر خط آرامش و جلوگیرى از تشنج‌آفرینى را آشكارا زیر پا نهاد. اختلاف آشكار میان روش او با رهنمودهاى امام در آنچه گذشت و بیشتر از آن در رفتار مشهود چند ماهه‌ى اخیر او قابل تشخیص است اما بهتر آن است كه از زبان و قلم خود او هم در این زمینه سخنى بشنویم، در همان شماره‌ى كارنامه‌ى منتشر نشده چنین مى‌گوید: «من از امام خواستم كه این گروه‌ها را یا از خود براند یا بگذارد كه ما به كمك مردم، آن‌ها را از سر راه برداریم، ممكن نشد. هر تصمیمى به قرارى و طورى بلائى بر سرش آمد، كه نتیجه‌ى عكس داشت، این آخرى كه شوراى دفاع باشد.» ایشان، حرفش این است این‌جا، كه این را البته بارها به زبان هم آورده بود، این‌جا این را كتباً نوشته، در نامه هم به امام نوشته. ایشان نظرش این است كه هر [كى‌] رفته به امام پیشنهاد كرده مصلحت هم [نامفهوم ]امام با نظر خودشان یك‌جورى تغییر داده كه نتیجه‌ى عكس داده و معتقد است كه امام كارهاى او را خراب كرده. «روز عید فطر من نزد امام رفتم پنجاه‌وپنج دقیقه در منتهاى هیجان و داد و فریاد همه چیز را گفتم، بعد هم گفتم و تكرار كردم و، و، متأسفانه كسانى كه كارشان افساد است هر چیز را جور دیگر وانمود كردند، نتیجه این شد كه اكنون ما یك ملت تنها شده‌ایم، در برابر دشمنى كه از ابتدا خود را براى چنین دشمنى آماده مى‌كرده است.

مصیبت رجایی بیشتر از جنگ!
بعد درباره‌ى مجلس گفتم كه آقا! من خواهان مجلس ضعیف نیستم ولى این مجلس ضعیف است، مجلسى كه انتخاباتش در وضعى انجام گرفت كه گرفت، - نقاط نظر ایشان با امام را توجه كنید و این‌ها را براى اطلاع مردم داشته ایشان مى‌نوشته- كه كسانى انتخاب شدند كه شدند، مجلسى نیست كه با احساس مسؤولیت و علم و اطلاع نسبت به مسائل كشور اظهارنظر كند، در این مدت كه از عمر مجلس مى‌گذرد محصول كارش دولت رجایى است، كه در یك نامه‌اى به امام نوشته‌ام به نظر من مصیبت این دولت از مصیبت جنگ و تجاوز به دشمن به مراتب بیشتر است و دیگر هیچ.» و فراوان است كه دیگر حالا وقت را نمى‌خواهم به این ترتیب بگیرم.

به‌دنبال قدرت مطلقه
۱۲. نفى قدرت مطلقه از ویژگی‌هاى انقلاب ما بود. طبعاً جمهورى ما از پذیرش هر قدرت دیگرى اِبا و امتناع داشت و قانون اساسىِ ما نیز بر همین پایه، پایه‌ى شكستن قدرت و تقسیم آن میان نهادهاى مختلف قانونى شكل گرفته است. آقاى بنى‌صدر درست به‌عكس، همواره جویا و تلاش‌گر قدرت مطلقه بود. طبیعى بود كه در برابر او مقاومت شود و او این مقاومت را كارشكنى مى‌نامید و جاى تأسف است كه كسانى هنوز هم همان سخن را تكرار مى‌كنند و قولاً و عملاً به قدرت‌طلبى و قدرت‌گرائى جنبه‌ى مشروعیت مى‌بخشند. ایشان برخلاف صریح قانون اساسى كه قوا را از یكدیگر منفك و مستقل مى‌شمارد و برخلاف اصول مردم‌گرائى معتقد بود كه باید مجلس هماهنگ با رئیس‌جمهور باشد. این توهینى آشكار به مجلس و نمایندگان مردم بود كه بارها از طرف ایشان تكرار مى‌شد.

دستگاه قضائى را كه حاضر نبود آلت دست ایشان شود و كسانى را كه ایشان مایلند به مناصب عالى قضائى بگمارد، بارها متهم به فساد و عدم رعایت قانون و شرع مى‌كرد و اعضاى شوراى عالى قضائى را كه همه منتخب امام و از برجستگان روحانى بودند به قدرت‌طلبى و فسادگرائى متهم مى‌ساخت، حتى براى حفظ قدرت مطلقه از تأویل و تفسیر نادرست قانون اساسى نیز دریغ نكرد. ایشان در {یازده‌} دوزاده فروردین ۱۳۶۰ اطلاعیه‌اى دادند كه استناد كردند در این اطلاعیه به نص صریح قانون اساسى و بند ۵ بیانیه‌ى مورخه‌ى ۲۵/۱۲/۱۳۵۹ رهبر انقلاب و این‌ها، كه گفتند كه مسائل مربوط به دفاع در شوراى عالى دفاع مطرح و رسیدگى مى‌شود. بعد از تصویب، تصمیم‌گیرى در اجرا با فرمانده‌ى كل قواست و بدون این در ارتباط با مسائل دفاعى نباید تصمیمى انجام بگیرد. لازم مى‌داند به كلیه‌ى ارگان‌ها و وزارتخانه‌ها، نهادها و سازمان‌هاى مربوطه‌ى دولتى و رسمى یادآور شود كه كلیه‌ى فعالیت‌هاى تبلیغاتى، نظرات، پیشنهادات، طرح‌هاى سیاسى درباره‌ى جنگ تحمیلى و هرگونه اقدامى در این {نحوه‌}زمینه كه به‌نحوى از انحاء در جهان بازتاب داشته باشد، - منظورش سیاست خارجى است- باید در شوراى عالى دفاع طرح، تا پس از تصویب به وسیله‌ى فرماندهى كل نیروهاى مسلح ابلاغ و به اجرا گذارده بشود. این را ایشان به صورت اعلامیه‌اى عنوان مى‌كند و استناد مى‌كند؛ اوّلاً به قانون اساسى ثانیاً به فرمان امام.

مصادره به مطلوب
در قانون اساسى راجع به شوراى عالى دفاع اصلاً به صورت مستقل بحث نشده، به صورت تكفلى در ضمن وظایف رهبر اشاره‌اى به شوراى عالى دفاع هست كه در آن اشاره، شوراى عالى دفاع هیچ یك از این وظایفى را كه ایشان این‌جا ذكر كردند به‌عهده ندارد. در فرمان مورخه‌ى {سوم فروردین، }۲۵/۱۲/۵۹ِ امام هم عیناً همین‌جور؛ یعنى قبلاً امام فرمانى داده بودند كه طبق آن، شوراى انقلاب موظف و متعهد كلیه‌ى امور مربوط به جنگ بود، بعد در این فرمانِ ۲۵ اسفند، این وظایف را از شوراى دفاع گرفتند امام و شوراى دفاع را طبق قانون اساسى معمول داشتند. ایشان یك دروغ صریح و آشكارى را در اعلامیه مى‌گنجاند و به آن استناد مى‌كند و مقصودش این است كه آقاى رجایى همان‌وقت یك اظهارى در زمینه‌ى مسائل بین‌المللى كرده بودند كه ایشان مى‌گفت این به جنگ مربوط است و شما چرا در زمینه‌ى سیاست خارجى كه به جنگ - حالا با یك واسطه دو واسطه- ارتباط پیدا مى‌كند، این اظهار را كردید؟

این اعلامیه‌ى ایشان و نحوه‌ى بهره‌بردارى ایشان از قانون اساسى... غیر از آن وقتى كه به ایشان دادند یا با همان‌وقت ... خیلى خُب، عجیب‌ترین و حتى در مقابله با مردم نیز در مصاحبه‌اى اعلام كرد كه این مردمند كه باید خود را عَوَض كنند نه من؛ یعنى مردم باید طبق نظر آقاى بنى‌صدر عوض شوند. به نظر مى‌رسد كه تنافى این خصلت با تقوا و امانت كه از اهمّ شرائط رئیس‌جمهورى است اوضح من الشمس باشد.

رئیس‌جمهور شورش‌گر
۱۳. عجیب‌ترین پدیده‌اى كه در رابطه با عدم كفایت ایشان قابل بررسى است، اخلال و شورش‌گرى ایشان است. این از هركس در یك نظام اجتماعى قابل تصور باشد از رئیس یك دولت غیرمعقول است. بارها ایشان {مردم را به كار} مردم را، كارگران را، نظامیان را به مقاومت در برابر نظمِ موجود دعوت كرده است؛ گویا به جبران غیبت از ایران در دوران مقاومت عمومى در برابر رژیم پهلوى، تا آن‌جا كه خبرنگار خارجى كه با وى مصاحبه مى‌كند، او را رئیس مخالفان دولت مى‌نامد، مى‌گوید شما در مقام رئیس مخالفان دولت قرار گرفتید، ایشان هم قبول دارند. آیا این دعوت با آنچه یكى از دوستان وى در مصاحبه‌ى تلویزیونى گفت كه در انتظار یك بحران عمومى است مرتبط هست؟

این اخلال‌گرى كه تا آخرین نظر و سخن آقاى بنى‌صدر در مقام ریاست جمهورى نیز منعكس است لزوماً به معناى جذب گروه‌هاى اخلال‌گر نیز هست و فقط به معناى تحریك عناصر ساده‌ى كوچه و بازار نیست. اكنون ما شاهد آشوب‌هاى خیابانى‌ در تهران هستیم كه بى‌شك آقاى بنى‌صدر از مسؤولیت آن مبرّا نیست. اگر سپرده شدن یك كشور به دست آشوب، از طریق رئیس‌جمهورش، عدم صلاحیت و عدم كفایت او را نتیجه نمى‌دهد پس چه چیز را نتیجه مى‌دهد؟

غرور و مقام پرستی
۱۴. خصلت‌هاى شخصى ایشان نیز هركدام در سلب صلاحیت‌هاى لازم براى یك رئیس‌جمهورى دولت اسلامى داراى نقش و تأثیر است. غرور وى كه خود را اندیشه‌ى بزرگ قرن و كتاب خود را بزرگترین اثر تاریخ اسلام مى‌شناسد كه نوار این گفته‌ى ایشان كه اتفاقاً در همین‌جا در مجلس این را گفتند در {عمارت یعنى‌} دبیرخانه‌ى كنونى مجلس موجود است. ترفند او كه به ارتش وانمود مى‌كند كه اگر من كنار بروم همه‌ى شماها از بین خواهید رفت و بدین وسیله سعى مى‌كند خود را در چشم عناصر نظامى، فرشته‌ى نجات معرفى كند. شاید بتواند بدین وسیله از ارتش به صورت یك ابزار استفاده كند، در حالى كه ارتش پس از حمایت امام و اعلام برادرى مردم، هرگز محتاج چنین واسطه‌اى میان خود و انقلاب نبود.

مقام‌پرستىِ او كه اطرافیان متملّق و چاپلوس را در دایره‌ى نزدیك به او نفوذ مى‌دهد. خودبزرگ‌بینىِ او، كه معتقد است پس از امام كسى از او مناسب‌تر براى رهبرى نیست و بسى خصلت‌هاى منفى دیگر در او عواملى هستند كه از او آدمى فاقد صلاحیت‌هاى لازم براى احراز ریاست جمهور مسلمانان و ریاست یك كشور و جامعه‌ى اسلامى مى‌سازند.

چند موضوع دیگرِ به نظرم مهم و اساسى مى‌رسید كه این‌ها را نرسیدم بنویسم. یك موضوع، مسأله‌ى قرارداد پیشنهادى ۴ كشور غیرمتعهد است كه ایشان در این اعلامیه، اعلامیه‌ى اخیرش در مورد این قرارداد یك دروغ آشكار گفته و این قرارداد یك قراردادى بود كه در مجلس شوراى عالى دفاع رد شد و اگر [...] یعنى پیشنهادى بود، پیشنهاد موافقت‌نامه و قراردادى بود [نامفهوم‌] و اگر چنانچه آن را من این‌جا مطرح بكنم و نمایندگان محترم و ملت ایران اطلاع پیدا كنند كه شرایطى كه آن قرارداد به ما تحمیل مى‌كرد چه بود، همه رد خواهند كرد. دو پیشنهاد در زمینه‌ى آن قرارداد گفته شد در مجلس، كه آن دو پیشنهاد یكى از طرف آقاى رجائى مطرح شد، یكى از طرف بنده مطرح شد و پذیرفته شد كه اگر این دو پیشنهاد عمل بشود آن‌وقت قرارداد قابل قبول تلقى بشود و ما پاسخى لذا به آن قرارداد هنوز ندادیم. ایشان در این اعلامیه‌شان وانمود مى‌كنند كه این قرارداد وجود داشته و بنا بوده كه كشورهاى غیرمتعهد بیایند این‌جا تا تعقیب كنند آن را و مسأله‌ى عزل ایشان از فرماندهى كل قوا به این كار صدمه زده و پایان آبرومند جنگ را عقب انداخته و این یك دروغ آشكار است.

مسأله‌ى دیگرى كه مى‌خواستم در این‌جا یادآورى بكنم یكى دو تا خاطره‌ى تاریخى مهم از دوران شوراى انقلاب بود. یكى خاطره‌ى پس گرفتن یعنى تحویل گرفتن گروگان‌ها از دست دانشجویان مسلمان خط امام و سپردن آن به دست شوراى انقلاب؛ این از جمله‌ى مسائل غوغاانگیز آن روز بود در داخل شوراى انقلاب. در آن روز ما چند نفر یعنى ما معممین شوراى انقلاب مصرّاً با این كار مخالفت كردیم و گفتیم كه این كار را ما حاضر نیستیم و تحمل نمى‌كنیم. ایشان و بعضى دیگر از آقایانى كه در شوراى انقلاب بودند مصرّاً پافشارى مى‌كردند كه بایستى گروگان‌ها را ما از دانشجوها بگیریم و در اختیار شوراى انقلاب نگه داریم و این چیزى بود كه همان‌وقت آن هیأت‌هایى كه هى واسطه مى‌شدند این را خواسته بودند و ایشان این را اصرار مى‌كرد كه انجام بدهد.

بنی‌صدر و ماجرای پاك‌سازی
خاطره‌ى دوم مسأله‌ى نصب سرپرست رادیو تلویزیون بود كه آن وقت یكى از دوستان خودش را ایشان آن‌جا نصب كرد، كه این‌ها هركدام یك حادثه است. اما این حادثه‌ها نشان‌دهنده‌ى یك جهت‌گیرى است در كار آقاى بنى‌صدر. ایشان كه این‌همه دم از قانون اساسى مى‌زند، البته از این قبیل كار در آن دوران بارها داشته كه من اگر بخواهم الآن مثال بزنم همین‌طور سرانگشتى مى‌توانم چند تا بشمارم؛ یكى‌اش این مسأله است، یكى مسأله‌ى پاك‌سازى است كه ایشان یك فردى را به عنوان پاك‌سازى، خودش امضاء كرد و معرفى كرد و حكم شوراى انقلاب به او داد و او تمام پاك‌سازیهاى كشور را انجام داده و او همین آقاى [فضلى‌نژاد ] است كه الآن در دفتر ایشان هست، یعنى الآن كه چه عرض كنم تا چندى پیش و مسؤول مراجعه‌ى به وزارتخانه‌ها هم براى آوردن پرونده‌ها همین ایشان بود و ایشان را حكم داد با امضاى شخص خودش و از طرف شوراى انقلاب، مسؤول پاك‌سازى كرد و تمام كارهایى كه در مورد پاك‌سازى در سطح كشور انجام گرفته - جز گمان مى‌كنم در وزارت آموزش پرورش كه به ایشان مربوط نبود- مربوط به این‌هاست. این‌ها كمیته‌هاى پاك‌سازى در سطح كشور به وجود آوردند و در مقام پاسخ به اعتراض‌هاى مردم همیشه سعى كردند چهره‌ى خودشان را بپوشانند و وانمود كردند كه پاك‌سازى از سوى روحانیون یا عناصرى كه خودشان مخالف بودند، از سوى آن‌ها انجام گرفته.

مسأله‌ى آقاى فراهى هم از همین قبیل است. ایشان در شوراى انقلاب یك روز حاضر شدند در حالى‌كه چند ساعت قبلش رادیو اعلام كرده بود كه آقاى فراهى به سرپرستى رادیو تلویزیوون منصوب شده از سوى شوراى انقلاب. ما چند ساعت بعد جلسه بود، شركت كردیم و شدیداً به ایشان اعتراض كردیم كه چرا كردى؟ گفت من رأى‌گیرى كردم و تصویب شده، ما گفتیم كه نه این مطرح نشده و تصویب نشده... من مقدارى از حرف‌هاى یك ربع را آن‌جا گفتیم، اگر اجازه بدهید من همین را تمام بكنم [نامفهوم‌]... عرض كنم كه ایشان گفتند كه من رأى گرفتم؛ گفتیم از كى رأى گرفتید؟ گفتش كه دكتر شیبانى موافقت كرده. گفتیم آقاى دكتر شیبانى! شما موافقت كردى گفت نه. گفتش كه آقاى بازرگان موافقت كرده، آقاى بازرگان آمد ایشان هم [معلوم شد] موافقت نكرده، بعد كاشف به عمل آمد كه ایشان نشسته تلفنى پاى تلفن به آقاى بازرگان تلفن كرده گفته آقا بقیه موافقند، شما موافقید آقاى فراهى سرپرست باشد؟ آقاى بازرگان هم گفته خب باشد. بعد تلفن كرده به آقاى شیبانى، آقا بقیه موافقند، شما موافقید؟ تلفنى دانه‌دانه افراد شوراى انقلاب را ایشان ازشان با این زبان موافقت گرفته؛ البته از شش نفر ظاهراً كه با خودشان مى‌شدند هفت نفر. ما این را رد كردیم، گفتیم این رأى قانونى نیست و ما قبول نمى‌كنیم. البته چون اعلام شده بود از طرف رئیس‌جمهور و آقاى فراهى در رادیو گفته شده بود به عنوان سرپرست، شوراى انقلاب آن وقت مصلحت نمى‌دانست كه علناً و صریحاً مخالفت كند و ایشان [ماند ]یكى هم این مسأله است.

از امام محبوب‌ترم!
یكى هم ماجراى به نظر من فَكاهى نظرخواهى ایشان هست در مورد محبوبیت در بین مردم، كه ایشان یك نظرخواهى كرده بودند كه نتیجه‌اش این بود كه آقاى بنى‌صدر - حالا شاید ارقام را من یك مقدارى اشتباه كنم چون یادم نیست درست، لكن نسبت‌ها تقریباً همان اندازه هست- آقاى بنى‌صدر در میان مثلاً ۸۰% مردم محبوبیت دارد، امام در میان پنجاه‌ و مثلاً سه درصد مردم محبوبیت دارد و بقیه هم كه جاى خود دارند. این را ایشان آورده بود در شوراى انقلاب و مى‌گفت نظرخواهى ما این را نشان مى‌دهد كه محبوبیت من از امام امروز در جامعه بیشتر است و همین را ایشان در یك مصاحبه‌ى خارجى گفته بود كه بعد كه در شوراى انقلاب مطرح شد، آقاى بهشتى سؤال كردند كه شما این را گفتید؟ گفت نه. این‌چنین چیزى دروغ است. یادش نبود كه خود ایشان در شوراى انقلاب این را به ما هم گفته و از اصلِ قضیه اظهار بى‌اطلاعى مى‌كرد، در حالى‌كه خب معلوم بود كه گفته. ایشان با یك چنین معرفتى نسبت به مردم و جامعه و انقلاب كارهاى خودش را شروع كرد و ادامه داد.

بنده خیال مى‌كنم با این تفصیلات كه یك دَهُمِش كافى بود براى این‌كه عدم كفایت ایشان را ثابت كند و بنده شاید سه برابر آنچه كه گفتم الان مطلب، این‌جا حاضر دارم كه مى‌توانم بیان كنم، مسأله‌ى عدم كفایت ایشان یك مسأله‌ى واضح و بین هست. واقعاً اگر كسى با این‌همه اظهارات و این‌همه دلائل و شهادت‌ها قانع نشده باشد كه آقاى بنى‌صدر كفایت سیاسى و صلاحیت سیاسى و اخلاقى و غیرُه براى احراز ریاست جمهورى ندارد باید او را حالا نمى‌دانم باید گفت تو مجلس مثلاً نبوده، گوش نكرده والّا كسى گوش كرده باشد این حرف‌ها را و دانسته باشد و در عین‌حال به این تشخیص نرسد براى من قابل قبول نیست.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه