sayenews.com

کد خبر : ۵۱۴۶
پ
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۹:۱۶
شاید برخی بگویند چرا باید قهرمانانمان را زیر دست یك كارگردان یهودی بگذاریم كه برای «مونیخ» كاندیدا و برای «فهرست شیندلر» برنده جایزه اسكار شده است كه در پاسخ به سادگی باید گفت به همان دلیلی كه پیامبران قوم یهود چون حضرت موسی و حضرت یوسف در دوره ای كه به زندگانی بسیاری از چهره های تاریخ ایران و اسلام پرداخته نشده، با بودجه دولت ساخته می شود و از این لحاظ حداقل اسپبلرگ باید خود را مدیون ایرانی ها بداند!
به گزارش آينده؛ 44 سال پیش تن یك مَرد مُرد، در بولیوی، جایی كه می خواست راه سیمون بولیوار را برای مردمش ادامه دهد و استقلال و حذف دست نشانده ها را از كوبا برای بولیویایی ها به سوغات آورده بود و البته بابت این سوغات از مزدوران گلوله هدیه گرفت و چه زیبا به قاتلش گفت: «می‌دانم تو برای كشتن من آمده‌ای. مرا بكش. تو یك مرد را می‌كشی...» و چه گوارا كشته شد، برای اثبات كشته شدنش یك تصویر منتشر شد و "چه" به اسطوره آزادی خواهان جهان مبدل شد و زادروز و سالمرگش بیش از چهار دهه ماندگار شده و اینچنین باقی می ماند.

هزاران آهنگ و كلیپ و صدها كتاب و مستند از زندگی او در دهه های اخیر ساخته شد و البته فیلمی در دو بخش تحت عنوان che .che اگرچه در فروش چندان موفق نبود، اما وقتی شخصیتش توسط سودربرگ در ابعاد جهانی به تصویر درآمده، می توان در جهان نادیده اش گرفت و این اثر كه سال 2008 اكران شد، در جشنواره كن صاحب نخل شد و به خصوص پارت نخستش مورد تمجید منتقدان سینمایی جهان قرار گرفت. che را شاید اگر اسپیبلرگ یا الیور استون می ساختند فروشش نیز تضمین شده بود و خوش ساخت تر از اینها می شد و آنچه نجات سرباز رایان یا جوخه برای بیننده عام سطح جهان به ارمغان آورده بود و موجب اقبال از این فیلم ها شده بود در che نیز رقم می خورد و این بزرگی یك كارگردان و نقش عوامل بزرگی كه تنها با كارگردانان بزرگ كار می كنند را نمایان می سازد.

30 سال پیش هم تن یك مَرد مُرد كه به جای كمونیسم، شیفته آموزه های اسلام و فرهنگ ایران و عصاره این فرهنگ بود. مردی كه ملتش آزاد شده بود و حالا با یك غول دیوانه دست و پنجه نرم می كرد كه به خاك ایران چنگ اندازی كرده بود و این مرد با گروهی از همرزمانشان در روزهایی كه حتی ارتشی مردمی برای مقابل به این غول شكل نگرفته بود با آموزه های پارتیزانی و چریكی اش به قصد زمین گیر كردن این غول مقابلش ایستاد و در نهایت برخلاف بسیاری كه در ستاد پشت بی سیم نشسته بودند، در خط مقدم و حین توجیه یك فرمانده اش شهید شد. سی سال پیش یك مرد شهید شد؛ مردی كه از پای درس آیت الله طالقاتی و شهید مطهری تا حادثه 16 آذر و از دانشگاه تگزاس تا جنبش آزادی خواهان لبنان و در نهایت میدان انقلاب و سنگر رزم برابر دشمن بعثی حضورش پررنگ بود و در آخر در راه آزادی وطن به شهادت رسید.

با گذشت سه دهه آثار تاریخی و جنگی متعددی با بودجه های میلیاردی ساخته شد و برخی از آنها ضعف های چشمگیری در داستان پردازی و به تصویر كشیدن وقایع داشت. اما هیچ كس سراغ «چمران» را نگرفت و وقتی حاتمی كیا به عنوان كارگردانی توانمند نسبت به بسیاری از كارگردانان ایرانی نیز قصد ورود به این موضوع را می كند، عملاً سنگ های بزرگی بر سر راه انداخته می شود. البته شاید اگر حاتمی كیا، مجیدی یا حتی كیارستمی كه ژانرها و تم های اینچنینی در ساختار فیلم سازی شان نیست، به چمران بپردازند نتوانند بیش از سودربرگ موفق باشند و در نهایت این فیلم یك مصرف داخلی دارد، حال آنكه بخش قابل توجهی از مردم شهید چمران را می شناسند و امروز نیاز است قهرمانان ایرانی را در سطح جهان مطرح كرد.

بر این اساس چنین پرسشی پیش می آید كه چه اشكالی دارد از ابزار غربی برای برجسته سازی نمودهای انقلابمان بهره ببریم؟ چه اشكالی دارد فیلمبرداری كه چندین جایزه اسكار و ده ها جایزه معتبر بین المللی را برای صدها فیلم سینمایی اش دریافت كرده، مجیدی به خدمت بگیرد و حتی اگر این كارگردان كافر باشد، از تخصص چنین فیلمبرداری برای نمایش شكوه وقایع تاریخ اسلام بهره ببرد؟ وقتی نه ظرفیت فنی و نه توانمندی جهانی و نه حتی حمایت داخلی از كارگردانانی چون حاتمی كیا و مجیدی و كیارستمی وجود ندارد تا اینها به اندازه فیلمسازانی چون فینچر، نولان و یا اسپیلبرگ برسند و اگر یكی از آنها بخواهند الیور استون ایرانی باشد و همه چیز را به چالش بكشد، لهش می كنیم، چه اشكال و یا اصلاً چه راهكاری پیش رو است تا بتوانیم شكوه قهرمانان ایرانی چون همت و باقری و باكری كه در مقام مقایسه حكم شاگرد چمران را داشتند، به تصویر بكشیم؟

شاید برخی بگویند چرا باید قهرمانانمان را زیر دست یك كارگردان یهودی بگذاریم كه برای «مونیخ» كاندیدا و برای «فهرست شیندلر» برنده جایزه اسكار شده است كه در پاسخ به سادگی باید گفت به همان دلیلی كه پیامبران قوم یهود چون حضرت موسی و حضرت یوسف در دوره ای كه به زندگانی بسیاری از چهره های تاریخ ایران و اسلام پرداخته نشده، با بودجه دولت ساخته می شود و از این لحاظ حداقل اسپبلرگ باید خود را مدیون ایرانی ها بداند! كارگردانان ایرانی كه بودجه های میلیارد تومانی و میلیون دلاری نیز در اختیارشان قرار گرفته نشان داده اند ساخت فیلمی كه قدرت رسیدن به مرحله اكران در سراسر جهان و علی الخصوص آمریكا و اروپا را داشته باشد، در توانشان نیست و بر این اساس این راهكار منطقی ترین راهكار برای توسعه ارزش هاست. به عبارت دیگر اگرچه بسیاری درك بهتری از یك قهرمان داشته باشد اما برای به تصویر درآوردن یك مینیاتور از او كه بتواند جهانی شود، یك فرشچیان و چند نقاش دیگر در كل جهان توان حقیقی اش را ندارند، هرچند این نقاشان كامل ترین درك را نداشته باشند.

هرچند تصور می شود لابی های صهیونیستی اجازه ساخت چنین فیلمی را ندهند، اما اگر یك كارگردان یهودی چون اسپیلبرگ یا كارگردان دیگری چون الیور استون با كمك های میلیون دلاری كه برای ساخت فیلم های خنده دار داخلی شامل حال برخی شده، مواجه شوند، شاید ترجیح دهند ساخت چنین اثری را از دست ندهند و در نهایت آنچه ساخته می شود، نام هر كارگردانی با هر سابقه ای در ذیلش درج شده باشد، مملو از یك حماسه است كه اسطوره های مهجور مانده در ابعاد ایران را جهانی می كند و اینچنین می شود كه وقتی در یك كشور اروپایی یا آمریكایی و یا حتی آسیای شرقی از ایرانی بودنتان می گویید و مخاطبتان می گوید از ایران فیلم چمران اسطوره تان را دیده، احساس غرور می كنید كه قهرمانتان جهانی شده، كما اینكه كوبایی ها با قهرمانشان فخر می فروشند.

این رویه با مناسبات اسلامی مان نیز سازگار است؛ مناسباتی كه معامله با یك مسیحی یا یهودی با هر سابقه كاری را حلال می داند. اما روش خطا را در معامله نمی پذیرد و بر این مبنا رباخواری برای مسلمانان حرام است كه با چنین تعبیری ساخت فیلمی كه مملو از دروغ، تهمت و یا توهین است، حتی توسط یك مسلمان معتقد حرام بوده و البته متاسفانه این عمل حرام در چند سال اخیر توسط برخی اشخاص انجام شده و باز هم انجام می شود و در مقابل ساخت یك فیلم برای اشاعه ارزش های انسانی حتی توسط یك یهودی مشروع و قابل دفاع است. این مصداق "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" است؛ مصداقی كه این روزها كه برخی می گویند هركسی اجازه ندارد به نقد دولت بپردازد، بیشتر هم می توان مورد توجهش قرار دهد.

حال آیا اراده ای خواهد بود كه چند سال بعد در خصوص اكران سراسری فیلم شهید چمران ساخته یك كارگردان جهانی در سینماهای لندن، پاریس، نیویورك، سیدنی و تهران سخن به میان آورد یا همچنان باید با امثال شمقدری و دیگر همفكرانش در خصوص جشنواره های خارجی و دیگر مسائل خارجی سینمای جهان جدل كرد و شاهد صرف اعتبارات بی زبان دولتی در مسیر ساخت فیلم های متوسط بود و تا ده سال بعد شاهد دوربرگردان خطا در مسیر تجربه بود و در نهایت هم سنگر حسن باقری و یا چمران بگوید، آخر فیلمشان را نساختند.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه