sayenews.com

کد خبر : ۷۳۸۹
پ
تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۹
همه عالَم الآن چشمشان را دوخته‌اند كه ببینند ما چه می‌كنیم؛ ما راست گفتیم كه حكومت عدل اسلامى؛ یا خداى نخواسته خلاف گفتیم و خودمان هم غیر اسلامى هستیم و غیر عدل اسلامى. باز اگر اینطور حساب بكنند كه اینها غیر اسلامی‌اند، باز یك چیزى بود؛ اما بگویند كه اسلام این است، شكست آن است كه بگویند كه اسلام این است كه اینها پاسدارهایشان هستند و اینها هم آخوندهایشان.
پارسینه به بازخوانی سخنرانی مهم امام‌ در جمع سپاه در 1358 پرداخته است:

زمان: 2 مهر 1358/2 ذى القعده 1399.
مكان: قم.
موضوع: ضرورت حفظ مكتب و نظام اسلامى- اهمیت وظیفه پاسداران.
حضار: آقایان: لاهوتى، حسن (سرپرست سپاه پاسداران)- زمانى، عباس (فرمانده عملیاتى) و
پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.


بسم اللَّه الرحمن الرحیم

حفظ مكتب و حفظ كشور

ما و شما دو مسئولیت داریم: یك مسئولیت كوچك، و یك مسئولیت بزرگ. مسئولیت كوچك حفظ كشور، حفظ نظام و پیشبرد نهضت و رعایت جهات نظمى و تربیتى افراد [است‏] كه این مهم است، لكن كوچكتر از آن دومى است. دوم، حفظ مكتب و چهره اسلام. ما اگر چنانچه در آن امرِ اول پیش ببریم، البته پیشبرد بزرگ است. و اگر شكست هم بخوریم، شكستش هم بزرگ. لكن با حفظ چهره اسلام و حفظ مكتب، شكست آخرى براى ما نیست. شكست همان در فعالیتهاى نظامى و فعالیتهاى انتظامى است.


اگر چنانچه چهره اسلام را ما حفظ بكنیم و در آن شكست نخوریم، براى ما در عاقبت پیروزى است. شما وقتى ملاحظه كنید از زمان پیغمبر اكرم- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- و زمان خلافت حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- جنگهاى زیادى شده است، و جنگها هم همه جنگهاى اسلامى، براى تربیت جامعه بودند. یك جنگ، ما در اسلام نداریم كه از این مطلب كه براى ساختن جامعه باشد و جلوگیرى كردن از كسانى كه نمى‏خواهند بگذارند جامعه ترقى بكند، در اسلام نداریم همچو جنگى. پیغمبر اسلام جنگهاى متعددى كردند، و در بعضى از جنگها شكست خوردند، در عین حالى كه شكست خوردند، مكتبشان شكست نخورد؛ مكتب محفوظ بود. حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- در بعضى از جنگها شكست خوردند، حتى در جنگ با معاویه بالاخره شكست با ایشان بود، آنها با حیله ایشان را شكست دادند، مع ذلك چون مكتب محفوظ بود، شكست نخورد؛ بلكه پیروز شد در آخر، الآن پیروزى او معلوم است. همه ملتهاى اسلامى به او توجه دارند. و معاویه قبلًا اگر بعض از برادرهاى اهل سنت ما نمى‏خواستند راجع به معاویه مثلًا چیزى بگویند، لكن حالا دیگر معلوم نیست اینطور باشد. معاویه دیگر اینقدر رسوا شده است كه مسلمین دیگر او را قبول ندارند. پس در عین حالى كه در جنگ صفین، امیرالمؤمنین بالاخره شكست خورد، لكن پیروز شد؛ براى اینكه مكتب محفوظ بود. و معاویه هم ماهیتش معلوم شد براى آن اشخاصى كه نمى‏دانستند، ماهیتش معلوم شد، منكشف شد. و همین طور حضرت سیدالشهداء- سلام اللَّه علیه- خوب، در كربلا تشریف آوردند، و جنگ بین یك عده كم با گروههاى زیاد كه به قتل ایشان و اسارت اهل بیت ایشان، و به شكست منتهى شد؛ لكن در عین حال یزید را شكست داد. این یزید در دنیا مفتضح شد، به طورى كه دیگر نشد باقى بماند، براى اینكه مكتب محفوظ بود. مكتب، مكتب توحیدى و اسلامى بود، و اسلام محفوظ بود، از این جهت شكستى نبود ..

شكست واقعى، شكست اسلام

الآن ما در یك وضعى واقع هستیم كه سر دو راهى ما واقع شده ایم كه ممكن است كه خداى نخواسته ما در مكتبمان شكست بخوریم. اگر فرض بكنید كه ما در این مبارزه‏ اى كه ملت ما با محمدرضا، بلكه با همه كشورهایى كه با او همراه بودند، در این مبارزه ما فرض كنیم كه خداى نخواسته ملت ما شكست خورده بود، این یك شكستى بود كه دنبالش باز پیروزى بود. و اگر هم شكست خورده بودیم، به نظر من خیلى غصه نداشت؛ براى اینكه ما مكتبمان محفوظ بود، و با محفوظ بودن مكتب بالاخره حق بر باطل غلبه مى كند. اما ما الآن سر یك دوراهى واقع شده ایم كه ممكن است با دست ما اسلام آن چهره زیبایى كه دارد، در پیش كشورهاى خارجى یا دشمنهاى داخلى، آن چهره‏اش به طور دیگرى نمایش پیدا بكند، كه مكتب ما شكست بخورد. آنهایى كه ما همیشه مى گفتیم مكاتبشان انحرافى است، و اسلام است كه مى ‏تواند یك مكتبى داشته باشد كه‏ بسازد جمعیتها را، و گروهها و ملتها را بسازد و اسلام مكتب انسان ساز است، انسانها را از قوه به فعلیت مى ‏آورد، این حرفها را ما مى‏زدیم و مى‏زنیم، خوف این است كه اگر چنانچه در اعمال ما یك نحوى مشاهده بشود كه برخلاف آنى است كه ما ادعا مى‏كنیم، دشمنهاى ما پاى ما حساب نكنند، پاى اسلام حساب كنند بگویند پاسدارهاى اسلامى، ملّاهاى اسلام، نظامى اسلامى، اینطور عمل مى‏كنند. پى بهانه هستند آنها كه یك خلاف ببینند و آن خلاف را عَلَم كنند، با اضافاتى صد چندان؛ و به خیال خودشان ما را معرفى كنند در جوامع به اینكه جمهورى اسلامى كه اینها مى‏گفتند اینطور بود كه الآن مردم از گرفتارى آن رژیم سابق خلاص شده‏اند و به گرفتارى این رژیم افتاده‏اند. الآن دارند این حرفها را مى‏زنند، در عین حالى كه بهانه هایشان كم است ..

انقلاب ایران، انقلاب سفید

در عین حالى كه در این انقلابى كه ملت ایران كرد از همه انقلابهاى دنیا آرامتر و سفید بود. یك انقلاب «سفید» باید اسمش را گذاشت؛ نه مثل انقلاب محمدرضا؛ یعنى آنقدرى كه ما از دست دادیم چند صد مقابل آن به دست آوردیم؛ لكن نه آنى كه مى خواهیم. آنى كه مى‏خواهیم باز به دستمان نیامده است. آنى كه به دست آوردیم این است كه موانع را از سر راه به طور عمده برداشتیم. یك مقدارى هم هست ..

عمل خلاف مسئولین

لكن چنانچه ما امروز یك كارى بكنیم كه گفته بشود كه آن وقت رژیم سلطنتى بود و این كارها را مى‏كرد، حالا هم كه جمهورى اسلامى است و اسلام است و دم از قرآن مى زنند و دم از اسلام مى‏زنند و دم از ایمان مى‏زنند، حالا هم همان است. منتها لفظش فرق كرده است؛ معنا همان معناست. الفاظ تغییر كرده است، به جاى رژیم سلطنتى رژیم جمهورى گفته شده است، لكن عمل همان عمل است و برنامه همان برنامه. این یك مسئولیت بزرگى است گردن من و آقا، گردن آقا و شماها هم هست، و گردن همه ملت. یعنى هركس الآن در پوشش جمهورى اسلامى هست این مسئولیت را دارد. مسئولیت، مسئولیت شخص نیست. اگر مسئولیت شخص بود چیزى نبود. اگر مسئولیت آقا بود چیزى نبود. فرض كنید كه آقاى لاهوتى (1) هم متهم بشوند، یا من متهم بشوم، و یا آقاى ابوشریف (2) متهم بشوند، این چیزى نیست. مسئله اتهام مكتب است. مكتب ما را اینها متهم مى‏خواهند بكنند؛ به اشخاص كار ندارند. آنها آن چیزى را كه برخلاف مقصدشان بوده است و آن چیزى كه خودشان را براى آن شكست خورده یافتند، آن عبارت از مكتب ما بود. مكتب ما اینها را شكست داد. مكتب ما یك مكتبى بود كه این جوانها را عرضه داشت؛ همین جوانها مى‏گویند كه شهادت را براى ما بخواهید. این مكتب بود، فرد نمى‏شود كه، افراد نمى‏شود كه، مردن را بخواهند براى یك امورى كه مربوط به زندگى است! این اصلًا معقول نیست یك همچو چیزى كه شما بگویید كه من كشته بشوم براى اینكه مثلًا فلان چیز، فلان كالا، ارزان بشود یا گران بشود. این پیش اشخاص مطرح نیست. آنى كه مطرح است عقاید مردم است. این، عقیده است كه انسان را مى‏كشد به این طرف و آن طرف. آن عقیده بود كه حضرت سیدالشهداء را با چند نفر، با چند عدد معدود، كشاند در مقابل یك امپراتور خبیثى كه همه عُدّه و عِدِّه (3) را داشت، لكن نه آدم بود، نه ایمان داشت. اینكه سیدالشهداء را كشاند به آنجا مكتب بود كه كشاند به آنجا؛ اتحاد و عقیده بود كه كشاند به آنجا. و همه چیزش را داد در مقابل عقیده، در مقابل ایمان؛ و كشته شد و شكست داد؛ طرف را شكست داد. اگر خداى نخواسته در این نهضتى كه شما كردید یكوقت كارى ما و شما انجام بدهیم، روحانیون و پاسداران هر دو طایفه پاسدار هستند؛ پاسدار اسلام. همه ملت، پاسدار اسلام باید باشند:

كُلُّكُم رَاعٍ‏ (4). همه باید مراعات كنید، همه‏تان «راعى» هستید، همه مردم، و همه هم مسئول هستند؛ یعنى همه باید همان طورى كه یك شبانى یك گله‏اى را مى‏برد و رَعْى (5) مى‏كند و مى‏چراند و به جاهاى خوب باید ببرد، مسئول این است كه این را به جاهاى خوب و به علفچراهاى خوب ببرد و به آبهاى خوب، و مسئول است پیش صاحبان او به اینكه چرانبردى؟

امر به معروف و مسئولیت همگانى

همه ما آن حال را داریم، مسئولیم در مقابل خدا و در مقابل وجدان. و همه‏مان باید مراعات بكنیم؛ یعنى نه اینكه مراعات خودمان را؛ من مراعات همه شما را بكنم؛ شما هم هر یك مراعات همه را. یك همچو برنامه است كه همه را وادار كرده كه به همه «چرا» بگوییم، همه را. به هر فردى، لازم كرده به اینكه امر به معروف كند. اگر یك فرد خیلى به نظر مردم مثلًا پایین یك فردى كه به نظر مردم خیلى اعلا رتبه هم هست، اگر از او یك انحرافى دید، بیاید- اسلام گفته برو به او بگو نكن- بایستد در مقابلش بگوید این كارَت انحراف بود نكن. مى‏گویند عمر گفت- در وقتى كه خلیفه بود- كه من اگر چنانچه خلافى كردم به من مثلًا بگویید و چه بكنید. یك عربى شمشیرش را كشید گفت ما با این مقابل تو مى‏ایستیم. اگر تو بخواهى خلاف بكنى، ما با این شمشیر مقابلت مى‏ایستیم.

تربیت اسلامى این است كه در مقابل اجراى احكام خدا و در مقابل راه انداختن نهضتهاى اسلامى، هیچ ملاحظه از كسى نكند. این آقاست این غیر آقا، این پدر است این پسر است، این رئیس است، این مَرئوس است، ابداً این مسائل نباشد در كار. مسئله این باشد كه این آیا به طریق اسلام دارد عمل مى‏كند یا نه. به طریق اسلام عمل مى‏كند، هر فردى باشد باید از او قدردانى كرد و تشویق كرد و محبت به او كرد. برخلاف اسلام كه باشد، هر فردى مى‏خواهد باشد، یك روحانى عالیمقام باشد، یك آدمى باشد كه مثلًا رأس باشد، یك سركرده باشد، وقتى دیدند برخلاف مسیر دارد عمل مى‏كند، هر یك از افراد موظفند كه به او بگویند كه این خلاف است، جلویش را بگیریم. همه ما الآن موظفیم به اینكه اعمالى كه خودمان مى‏كنیم یك اعمالى نباشد كه چهره انقلاب ما را مُشوَّه كند؛ غیر از آنطور كه خدا مى‏خواهد عرضه بكنیم.

اهمیت وظیفه پاسداران

الآن شما اسم شریف پاسدارى برایتان ثبت است؛ پاسدار اسلام، پاسداران انقلاب اسلامى، پاسدار انقلاب اسلامى، لفظ نیست، واقعیت است، یك واقعیتى است. این واقعیت است كه شما هر جا اگر یكى پیدا بشود و برخلاف مسیر اسلام بخواهد یك كارى بكند و یك گروهى چه بكند، این واقعیت است كه شما را مى‏كشاند آنجا، حركت مى كنید به آنجا، آن فتنه را خاموش مى‏كنید. این یك واقعیتى است كه چنانچه ما اسممان پاسدار بود و واقعیتمان پاسدار اینكه خودمان را، از خودمان پاسدارى بكنیم كه برخلاف مسیر اسلام حركت نكنیم. از پاسدار وقتى برخلاف پاسدارى یك چیزى دیده بشود، نمى‏گویند این آقا این كار را كرده؛ مى‏گویند پاسدارها اینطورى هستند. و این یك مسئولیت بسیار بزرگى است كه به عهده‏تان هست، به عهده ما هم هست. ما هم، در بین ما هم، این مسئله است كه اگر یك اهل علمى خداى نخواسته یك خلافى بكند، مى‏گویند آخوندها اینجورند، مى‏روند سراغ آخوندها. اگر یك كمیته‏اى یك كارى بكند، مى‏گویند این كمیته‏ها، كمیته‏هاى اسلام اینطورى است. دشمنها ایستاده‏اند كه از «شخص» مطلب را ببرند بالا، برسانند به «نوع»؛ از آنجا ببرند بالا برسانند به «اسلام.» دشمنهاى ما اینطورى؛ این كاره‏اند، فكر این مطلب هستند؛ یعنى آن مركزى را كه از آن ترسیده‏اند مى‏خواهند بكوبند؛ و آن اسلام است، آن را مى‏خواهند بكوبند. گاهى به اسم معمَّمین مى‏كوبند؛ گاهى به اسم پاسدارهاى اسلامى؛ گاهى به اسم كمیته‏هاى اسلامى؛ گاهى به اسم دادگاههاى اسلامى، اینطورى ..

هوشیارى در مقابل غرض ورزان

ما موظفیم كه بهانه دست این اشخاصى كه غرض دارند ندهیم. هر یك خودمان را مواظبت كنیم و پاسدارى از خودمان بكنیم؛ و هر یكمان از رفقا فرض كنید پاسدارى بكند. آقا خودش را حفظ بكند؛ و مأمور حفظ شما و شما و شما هم هست. نه این است كه مأمور است [براى‏] خودش؛ مأمور است خودش نماز بخواند؛ نخیر مأمور است كه شما را وادار كند به نماز خواندن؛ من را وادار كند به نماز خواندن، همه مأموریم.


خودش فقط مثلًا بدگویى به مردم نكند بى‏جهت؛ این خودش هست؛ اگر شما هم كردید، این مكلف است؛ یعنى تكلیف الهى دارد به اینكه جلوتان را بگیرد. امر به معروف و نهى از منكر دو اصلى است در اسلام، كه همه چیز را مى‏خواهد اصلاح كند؛ یعنى با این دو اصل مى‏خواهد تمام قشرهاى مسلمین را اصلاح بكند. به همه مأموریت داده، به همه، به تمام افراد زیر پرچم مأموریت داده كه باید وادار كنید همه را به كارهاى صحیح، و جلوگیرى كنید از كارهاى فاسد. اینطور نیست كه شما فقط یك مأموریتى دارید، و آن این است كه خودتان یك كارهاى خوبى بكنید، از كار بد احتراز كنید. مأموریت زیادتر از این است، خودتان و همه را، هم خودتان، هم همه را. و هیچ فرقى هم بین قشرها در این امر نیست كه همه باید اطاعت خدا بكنند و همه باید حفظ این پاسدارى را بكنند، مهم این است. پاسدارى خیلى شریف است، براى اینكه خدمتگزارى به اسلام است؛ حفظ اسلام است. و مسئولیتش خیلى زیاد است، براى اینكه اگر خداى نخواسته پاسدار برخلاف مقررات پاسدارى و برخلاف مقررات پاسدارى اسلامى عمل بكند، یكوقت مى‏بینید كه با قلم اشخاصى كه مى‏خواهند چهره اسلام را وارونه نشان بدهند، آنها به فعالیت مى‏افتند و بهانه دستشان مى‏آید و اسلام را بد معرفى مى‏كنند، و مكتب ما خداى نخواسته یكوقت شكست بخورد. اگر مكتب ما شكست بخورد، رفتیم تا آخر؛ تمام شده دیگر كار. اگر در این زمان، در این زمانى كه این نهضت پیدا شد و این قُلْدُرها را، این چپاولگرها را، همه را خارج كرد و بیرون كرد همه را، اگر به جاى او یك غارتگر و چپاولگر به حدود خودش بنشیند، نهضت ما از بین مى‏رود، و مكتب ما شكست مى‏خورد. و این به عهده من و شما و همه است؛ باید حفظش بكنیم.

نسیم اسلام در ایران

من از خداى تبارك و تعالى مى‏خواهم كه همیشه نظیر این آقاى ابوشریف را- كه كم‏ دیدمشان اما خوب دیدمشان- و این آقا (6) كه نور چشم من است و سابقه دارم با ایشان سالهاى طولانى، و اینقدر رنج دیده است از این رژیم فاسد كه الآن كسى به من گفت ایشان باز آثار آن شكنجه‏ها در بدنش هست، و مقاومت كرده این آقا را قدرش را بدانید، این یك آدم معمولى نیست، یك آدم زاید بر معمول است. و من امیدوارم كه با همت همه شما ان شاء اللَّه این نهضت پیش برود و این چهره اسلام خوب نمایش پیدا كند. یعنى ما یك متاعى داریم كه این متاع را چنانچه عرضه بكنیم، همه عالم قبول مى‏كنند. نمى‏گذارند این متاع را ما عرضه بداریم، نگذاشتند.


سالهاى طولانى نگذاشتند كه ما عرضه كنیم این متاعى كه داریم؛ و آن اسلام است. الآن یك خرده، یك بادى از اسلام آمده است یك نسیمى از اسلام در این مملكت آمده است، الآن از هر جا مى‏آیند مى گویند كه همه عاشق ایرانند. همین الآن یك آقایى، كه رفته بود در یك محلى در خارج، آمده بود مى‏گفت كه در آن جلسه‏اى كه ما بودیم و پنجاه و چند نفر از اشخاصى- كه روشنفكرهاى آنها و از علماى آنها بودند- همه‏شان اظهار مى‏كردند كه ایران چطور، ما چطور هستیم. و [با] ملتها با هركس كه تماس گرفتیم همه اسم از ایران مى‏بردند، و قضیه ایران چطورى است. نظر دارند الآن به ایران. الآن چند نفر هم از بنگلادش بود كه آمده بودند اینجا، اینها هم همین طور مى‏گفتند كه ملت ما همه توجه به اینجا دارند و چشمشان به اینجاست ..

همه عالَم الآن چشمشان را دوخته‏اند كه ببینند ما چه مى‏كنیم؛ ما راست گفتیم كه حكومت عدل اسلامى؛ یا خداى نخواسته خلاف گفتیم و خودمان هم غیر اسلامى هستیم و غیر عدل اسلامى. باز اگر اینطور حساب بكنند كه اینها غیر اسلامى‏اند، باز یك چیزى بود؛ اما بگویند كه اسلام این است، شكست آن است كه بگویند كه اسلام این است كه اینها پاسدارهایشان هستند و اینها هم آخوندهایشان ..

خودتان را حفظ كنید برادرهاى من. توجه كنید به اینكه مسئولیت زیاد است، و باید خودتان را حفظ كنید، و همه‏تان باید خودتان را حفظ بكنید. توجه داشته باشید به اینكه مكتب را حفظش كنید. و شما كه رؤساى پاسدارهاى جاهاى دیگر هم هستید پاسدارهاى خودتان را توجه بدهید به این مسائل كه آنها هم حفظ كنند. تا ان شاء اللَّه یك كشورى پیدا بشود، یك كشور اسلامى، كه هر جایش پا بگذاریم بوى قرآن كریم و پیغمبر اسلام باشد. خداوند همه‏تان را ان شاء اللَّه حفظ كند.

پی نوشت‌ها:

(1)- آقاى حسن لاهوتى.
(2)- عباس زمانى، فرمانده وقت سپاه پاسداران.
(3)- نیرو و افراد.
(4)- بحارالانوار، ج 72، ص 38: «كُلُّكُمْ راعٍ و كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعیَّتِه‏». هر یك از شما سرپرست و مسئول یكدیگرید.
(5)- چراندن گوسفند.
(6)- آقاى حسن لاهوتى.
منبع: صحیفه امام جلد ‏10 صفحه 108
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه