sayenews.com

کد خبر : ۷۴۷۴
پ
تاریخ انتشار : ۰۳ آبان ۱۳۹۰ - ۱۴:۱۶
علی شكوهی در وبلاگش نوشت:

دوشنبه دوم آبان ۹۰

از دو سه روز قبل كه قذافی در زادگاهش، دستگیر و كشته شد، حس تلخی بر جان من افتاده است. طبعا این حس تلخ، به دلیل جانبداری از او نیست و دلایل دیگری دارد. این نوشته را بخوانید تا در پایان شاید شما هم با من همراه شوید.

قذافی انقلابی

اولین تصویری كه از قذافی در سنین نوجوانی در ذهن نسل ما نقش بست، قذافی انقلابی و مبارز و ضدغرب بود. درست است كه امروزه ما با هرگونه كودتایی برای به دست گرفتن قدرت مخالفت می‌كنیم ولی در سالهای روی كار آمدن قذافی و كودتایش علیه پادشاه لیبی، كودتا یك امر كاملا پذیرفته شده برای رسیدن به قدرت سیاسی در كشورهای جهان سوم بود و در برخی از كشورهای وابسته به غرب، این روش گریزناپذیر جلوه می‌كرد. تجربه مصر و لیبی در به قدرت رسیدن افسران انقلابی، برای كمتر كسی منجر به زیر سئوال رفتن رهبران تازه این كشورها می‌شد. اقدام آنان در سرنگونی حكومتهای مرتجع پادشاهی و تشكیل حكومتهایی مردمی، گرایش آنان به بلوك شرق و مخالفت آنان با آمریكا و انگلیس، مبارزه آنان برای دفاع از فلسطین و جنگ با رژیم اشغالگر قدس، دفاع از جنبشهای انقلابی و اسلامی در كشورهای دیگر، اتخاذ روشهای شبه‌سوسیالیستی در توزیع ثروت ملی و مصادره اموال شركتهای غربی و سرمایه‌داران وابسته و …، برای انقلابی بودن این رهبران تازه به قدرت رسیده كفایت می‌كرد. به همین دلیل بود كه قذافی برای برخی از مبارزان دنیا از جمله مبارزان ایرانی، به عنوان یك انقلابی مسلمان جلوه می‌كرد و همراهی او با مبارزات علیه رژیم شاه، مغتنم بود و بسیاری از نیروهای سیاسی و انقلابیون طرفدار جنگ مسلحانه، به كمك‌های قذافی وابسته بودند و از امكانات مالی و تسلیحاتی این كشور استفاده می‌كردند. شهید محمد منتظری و تلاش او برای آوردن سران انقلابی لیبی به ایران برای ایجاد رابطه گسترده با جمهوری اسلامی، یكی از این نمونه‌هاست.

قذافی متحد ایران

شاید یكی از وجوه مهم سیاستهای دولت لیبی و شخص قذافی كه منجر به انزوای سیاسی وی در جهان عرب هم شد، اتحاد قذافی با جمهوری اسلامی در سالهای دفاع مقدس بود. صدام اصرار داشت كه خود را نماینده تمام اعراب در جنگ با جمهوری اسلامی معرفی كند و یك جنگ عربی – فارسی را در منطقه شعله‌ور سازد اما دو نفر در آن شرایط، این فرصت را از صدام گرفتند، اول حافظ اسد و دوم معمر قذافی. این دو كشور علیه صدام وارد عمل شدند و از هیچ كمكی به جمهوری اسلامی دریغ نكردند و بزرگترین كمك آنان، همین عدم همراهی با صدام و جهان عرب بود تا ماهیت تجاوز صدام، رنگ عربی نگیرد و از شكل‌گیری یك اتحاد كامل كشورهای عربی علیه ایران جلوگیری شود. دوستان قدیمی به یاد دارند كه هر وقت ما در جنگ تحمیلی به تسلیحات تازه از جمله به موشكهای دوربرد برای بازداشتن صدام از موشك‌پراكنی به شهرها نیازمند می‌شدیم، به لیبی می‌رفتیم و البته قذافی بعد از كلی منت گذاشتن سر اسلام و مسلمین، آن تسلیحات را در اختیار ما قرار می‌داد و از آن شرایط سخت تحریم نظامی، ما را خارج می‌كرد. قذافی در همراهی‌اش با جمهوری اسلامی، هیچ چیزی به دست نیاورد و حتی نتوانست تصویر مخدوش خودش را در میان انقلابیون ایران – كه مطالبه آزادی امام موسی صدر را از وی داشتند – ترمیم كند اما در سطح جهانی و در میان كشورهای عربی، خسارات زیادی دید. همراهی او با جمهوری اسلامی ناشی از روحیه انقلابی و عدم تمایل او به كشورهای مرتجع عرب بود. زیرا وی، امام خمینی را به عنوان یك رهبر انقلابی قبول داشت هر چند امام خمینی و بعدها جانشین ایشان، هرگز به قذافی اجازه سفر به ایران را ندادند مگر آن كه امام موسی صدر هم با هیئت لیبیایی به ایران آورده شود (نقل مشهور).

قذافی خودشیفته

قذافی شاید یكی از خودشیفته‌ترین رهبران جهان بوده است. تلاش وی برای انجام كارهای خاص در مقابل رهبران كشورهای دیگر هم ناشی از همین خودشیفتگی تلقی می‌شود. او معمولا لباسهایی خاص می‌پوشید تا خاستگاه بومی خود را به نمایش بگذارد و از این نظر خیلی محل اشكال نیست اما برخی دیگر از كارهایش، توی ذوق می‌زد. وی گروه محافظان خود را از میان زنان با ویژگی‌های متفاوت برگزیده بود. در سفرش به كشورهای اروپایی اصرار داشت كه با شتر برود. در سفرش به سازمان ملل، بساط چادر عربی را در یك پارك برپا كرد و مانند دیگر هیئتهای سیاسی، در هتل مستقر نشد. با سران كشورهای خارجی و مهمانان خود در لیبی در یك چادر عربی ملاقات می‌كرد. این چادر دری داشت كه كوتاه بود و هر یك از سران كه وارد چادر می‌شدند مجبور بودند كه دولا شوند و بعد تلویزیون لیبی نشان می‌داد كه سران كشورهای دیگر برای رهبر لیبی دولا شده و تعظیم كرده‌اند.قذافی خود را رهبر جهان و دستكم رهبر جهان اسلام تصور می‌كرد و از همگان انتظار داشت كه این رهبری را بپذیرند. او به بسیاری از سران كشورهای جهان در سخنرانی‌هایش، حمله می‌كرد و برخی را مستقیما مورد اهانت قرار می‌داد. گاهی به اندیشه شیعی نزدیك می‌شد و به حضرت فاطمه(س) ارادت نشان می‌داد و بعد متوجه می‌شدید كه او در صدد احیای حكومت فاطمیون شمال آفریقا با محوریت لیبی است و این سخنانش هم رنگ تند خودشیفتگی دارد. این خودشیفتگی به توهم رهبری بر جهان اسلام هم انجامید. وی در ملاقاتش با آقای هاشمی رفسنجانی در دوران جنگ، مسئله آینده رهبری در جهان اسلام را برای سالهای بعد از امام خمینی مطرح كرده بود و تاكید می‌كرد كه بعد از امام، رهبری جهان اسلام به لیبی و خودش می‌رسد. آقای هاشمی هم آب پاكی را روی دست قذافی ریخته و تاكید كرده بود كه برای تعیین رهبری آینده جهان اسلام به لیبی نیامده بلكه می‌خواهد موشك تهیه كند. خودشیفتگی و توهم قذافی را تا آخرین روزهای حیاتش هم شاهد بودیم كه علیرغم سقوط پیاپی شهرها به دست مخالفان، همچنان گمان می‌كرد كه محبوب مردم این كشور است و حتی به هنگام دستگیری هم خود را پدر مردم لیبی معرفی می‌كرد و باورش نمی‌شد كه با او چنین برخوردی صورت گیرد.

قذافی معامله‌گر

قذافی از جمله رهبرانی بود كه اصول ثابت و ارزشهای محكمی نداشت و بر رفتارها و روابطش با نهضتهای اسلامی و انقلابی، این اصول اعتقادی و ارزشی حكومت نمی‌كرد. در ستیزش با غرب، نوسان زیادی نشان می‌داد و از اقدام به انفجار هواپیما تا همراهی كامل با دولتهای غربی را شاهد بودیم. از بسیاری از جنبشهای اسلامی حمایت می‌كرد اما یكباره بدون هیچ دلیل قابل دفاعی، برخی از آنها را تنها می‌گذاشت. مشهور است كه بعد از ملاقات با خانم زیباروی و سیاستمدار ماركوس رئیس جمهوری فیلیپین، جبهه اسلامی مورو در این كشور را تنها گذاشت و دست از حمایت مسلمانان انقلابی فیلیپین شست. دستگیری و احتمالا شهادت امام موسی صدر هم از همان نداشتن اصول ثابت و غرق بودن در كیش شخصیت وی نشئت می‌گیرد و با هیچ منطقی قابل تحلیل نیست. بعد از بمباران مقر اقامتش توسط هواپیماهای ناتو، چرخش زیادی از خود نشان داد تا با آمریكا و اروپا كنار بیاید و بر سر قدرت بماند. وی از جمله، تمامی تجهیزات مربوط به تاسیسات هسته‌ای این كشور را تحویل غرب داد و بعد از این معامله بود كه تمامی شركتهای غربی برای سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و پتروشیمی این كشور وارد عمل شدند. غربی‌ها هرگز او را نمی‌پسندیدند ولی از سوی او، تهدیدی را هم متوجه خود نمی‌دیدند و می‌دانستند كه او اگر زور را پرزور ببیند، تسلیم زور خواهد شد و گردن‌كشی نخواهد كرد. غرب در چند ماه گذشته، با توجه به شرایط داخلی این كشور، عزم كنارزدن وی را داشت و به همین دلیل به سوی معامله كردن با قذافی نرفت و الا قذافی از معامله كردن ابایی نداشت و البته نتوانست با تلاشهایش، راهی برای معامله با غرب پیدا كند.

قذافی دیكتاتور

به قدرت رسیدن از طریق كودتا و تكیه بر ارتش در اداره كشور و داشتن كیش شخصیت و خودشیفتگی مفرط و برخورداری از درآمد نفت، بهترین بستر تبدیل یك رهبر انقلابی به یك دیكتاتور است. قذافی در صدد بود یك الگو و نمونه متفاوت از حكومت مردمی را در لیبی به نمایش بگذارد. وی ایدئولوژی خاص خود را در «كتاب سبز» تدوین كرد و در ضمن آن، به نقد همه مدلهای سیاسی موجود پرداخت و از حكومتهای لیبرال، دمكرات، پارلمانتاریست، كمونیستی و …، همه را نقد كرد تا به مدل جمهوری شورایی خودش برسد و حكومت جماهیری خود را به دنیا معرفی كند. روی این كتاب و الگوی مورد نظرش خیلی اصرار داشت. در یك مصاحبه، اوریانا فالاچی روزنامه‌نگار مشهور ایتالیایی این كتاب و نویسنده‌اش را مسخره كرده بود و برای تحقیر قذافی از او پرسیده بود كه آیا این كتاب را به تنهایی نوشتی؟ قذافی مدعی بود كه در حكومت جماهیری این كشور، مردم مستقیما در تمامی تصمیم‌گیری‌های كشور از پایین به بالا حضور موثر دارند و انتخاب وی به صورت مكرر به عنوان رهبر لیبی، حاصل این تصمیم جمعی از پایین به بالاست. البته در عمل اینچنین نبود و قذافی هم یك حكومت بسته و غیرآزاد و دیكتاتوری فردی را برپا كرده بود كه هیچ تغییری در درون سیستم حكومتی آن بدون توسل به زور ممكن نبود و در عمل هم دیدیم كه ممكن نشد. قذافی با تكیه بر درآمد نفت و با توجه به جمعیت كم این كشور و در صورت برخورداری از سازوكار كارآمد برای اداره كشور، می‌توانست لیبی را به بهشت شمال آفریقا تبدیل كند اما نتوانست. مهمترین آفت نظام دیكتاتوری، همین محروم ماندن از انگیزه و تلاش و همت و دانش همه مردم در اداره كشور است و طبعا اگر این نباشد، سرمایه نفت هم به كار توسعه و آبادانی و رفاه و پیشرفت كشور نمی‌آید.

قذافی شهید؟

چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا قذافی را شهید نامید. البته نمی‌توان انكار كرد كه قذافی به دست بخشی از مردمش اما تحت حمایت كامل كشورهای غربی از قدرت حذف و سرانجام كشته شد. ناتو با تمام امكانات خود به صحنه آمد تا او را از قدرت بركنار كند و اگر حمایتهای غربی‌ها نبود بی‌تردید مخالفان وی قادر به تسلط بر طرابلس نبودند. از سوی دیگر، قذافی می‌توانست به كشورهای دیگر بگریزد و با بخشی از منابع مالی غارت كرده از اموال مردم لیبی، زندگی كند ولی انگیزه‌های اعتقادی از یك سو و توهم محبوب بودن در میان مردم از سوی دیگر و سرانجام اصرار بر ماندن در قدرت به هر قیمت، این اجازه را به او نداد كه لیبی را ترك كند و به همین دلیل، ماند و جنگید و سرانجام گرفتار مخالفان گردید و بعد كشته شد. نكته تلخ برای من در این ماجرا، همین قسمت پایان حیات قذافی است. به گمانم فیلم دستگیری و مرگ او، شوكه كننده است. او را دستگیر كردند و می‌توانستند برای محاكمه و مجازات قانونی، تحویل مقامات این كشور بدهند اما او را تحقیر كردند و كتك زدند و سرانجام با شلیك چند گلوله به زندگی‌اش پایان دادند در حالی كه قذافی همچنان خود را پدر مردم لیبی معرفی می‌كرد و از مخالفانش می‌خواست كه او را نكشند. این سرانجام برای مردی مانند قذافی، دردآور است. من ترجیح می‌دادم او را مانند صدام محاكمه می‌كردند و در صورت صدور رای اعدام، به دار مجازات هم می‌آویختند اما از كشتن اینچنینی او خودداری می‌كردند. این حادثه در لیبی، سرمنشاء بسیاری از رخدادهای بعدی خواهد شد. به گمانم لیبی هم مانند برخی از كشورهای دیگر، رنگ آرامش را به خود نخواهد دید و مخالفان پیروز امروز، دیر یا زود بر سر قدرت به جان هم خواهند افتاد و از رفتارهایی مانند كشتن بدون محاكمه قذافی پشیمان خواهند شد. این تصور من است تا آینده چگونه در این كشور رقم بخورد.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه