sayenews.com

کد خبر : ۷۴۸۴
پ
تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۳
در این به اصصلاح نقد كه بیشتر حكم ایرادات بنی اسرائیلی را دارد و چون جایی برای طرح اتهام سیاه نمایی برای این فیلم دیگر نبوده، تلاش شده به هر نحو یك زهری ریخته شود، كیهان به طرح مسائل خنده دار و بچه گانه برای نقد پرداخته كه به نظر می رسد با این نقد، با فیلم خوبی طرف هستیم و اصولاً مطالعه و تماشای بسیاری از آنچه كیهان از آن انتقاد می كند را نباید از دست داد.
روزنامه كیهان در یادداشتی به قلم آرش فهیم انتقادات تندی را از فیلم یه حبه قند بازگو كرده است. در این به اصصلاح نقد كه بیشتر حكم ایرادات بنی اسرائیلی را دارد و چون جایی برای طرح اتهام سیاه نمایی برای این فیلم دیگر نبوده، تلاش شده به هر نحو یك زهری ریخته شود، كیهان به طرح مسائل خنده دار و بچه گانه برای نقد پرداخته كه به نظر می رسد با این نقد، با فیلم خوبی طرف هستیم و اصولاً مطالعه و تماشای بسیاری از آنچه كیهان از آن انتقاد می كند را نباید از دست داد. اصل نوشته كیهان عیناً در ادامه می آید:

سال پیش فیلمی به نام «كودك و سرباز» تولید شد كه خبر از ظهور یك پدیده جدید در سینمای ایران می داد. سید رضا میركریمی كارگردان این فیلم در همان نخستین اثرش نشانه هایی از یك نگرش نو و بومی را در عرصه هنر هفتم بروز داد. قصه گویی ساده و بی آلایش، ترسیم فضاهای جغرافیایی پر رنگ و نگار، نمایش قومیت های مختلف ایرانی و از همه مهم تر تعلق خاطر روشن و سلیم به سنت، از شاخصه هایی بود كه در سبك فیلمسازی این كارگردان تجلی یافت. رویكردی كه در آثار بعدی او بیشتر جلوه پیدا كرد. به خصوص در فیلم «زیر نور ماه» كه تركیبی درست و آرمانگرایانه از حضور اجتماعی و عدالت خواهانه را در سلوك دینی و معنوی به نمایش درآورد.

مسئله دوگانگی سنت و مدرنیسم كه از چالش های معاصر فرهنگ و اندیشه در كشورمان بوده است، با فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیك» بر صدر دغدغه های سینماورزانه میركریمی نشست. در شرایطی كه وجه غالب فیلمسازی در ایران گرایش به تخطئه ارزش های سنتی داشته است، این كارگردان جوان در آثار خود به دفاع از سنت پرداخت.

سادگی در بیان، پرهیز از سطحی نمایی و ساده انگاری، دوری از اطوارهای شبه روشنفكرانه و فخر فروشی فرمالیستی را می توان ابعاد اصلی شیوه فیلمسازی میركریمی در سه اثر نخست وی (به استثنای «اینجا چراغی روشن» است)، دانست. شیوه ای كه در فیلم بعدی او یعنی «به همین سادگی» تا حدودی تغییر كرد. هرچند این فیلم هم اثری تاثیرگذار، تحسین برانگیز و مهم، به خصوص در زمینه نمایش زن ایرانی در سینما بود، اما از ورود این فیلمساز به فضای انجماد و بازی های به ظاهر مدرنیستی و پست مدرنیستی فرمی خبر می داد. برخلاف سه اثر قبلی كه حتی در انتقادی ترین میزانسن ها هم مملو از تحریك نیروی زندگی و معنویت پویا و مبارز بودند، در این فیلم نگرشی نسبتا منفعلانه و منقبض از زندگی دینی و سنتی ترسیم شد.

این تغییر رویكرد در فیلم جدید میركریمی یعنی «یه حبه قند» پررنگ تر شده است. این فیلم هم مضمونی درباره همبالینی سنت و مدرنیته را در بخشی از كشور ایران دستمایه قرار داده است. این بار یك حوزه فرهنگی شناخته شده در جغرافیای ایران زمین محل این كشمكش تعیین شده؛ یزد، یكی از خطه هایی است كه همچنان شخصیت فرهنگی اصیل و دیرین خود را نگه داشته. انتخاب این محل برای بازنمایی سنت، یك تصمیم درست و هوشمندانه است. اما متاسفانه در فیلم «یه حبه قند» از این ظرفیت و قابلیت فضایی و مكانی، به طور شایسته و كاملی استفاده نشده است. حتی این فیلم برخلاف آثار گذشته خالقش كه مخاطب خود را با طراوتی مومنانه و خالصانه به تماشای سنت می نشاند، این بار دچار نوعی شكاكیت و سرگردانی است؛ از یك طرف با فرهنگ بومی ، همدلی می كند و نمی تواند نگرانی اش از خطر آسیب دیدن ارزش های سنتی را پنهان كند و از طرفی آنچه در نهایت به مشام می رسد، غلبه فرهنگ مهاجم و تسلیم شدن ارزش های بومی در برابر فراورده های وارداتی است.

كافی است كمی روی روایت طرح شده در این فیلم تعمق كنیم. خانواده ای كه تصمیم دارند دختر خود را به عقد فردی ساكن آمریكا درآورند(دلیلش معلوم نمی شود) آن هم به شكل غیابی و از طریق اینترنت! تنها فرد مخالف با این قضیه دایی بزرگ خانواده است. آنها در گرماگرم این جشن و شادی با یك عزا مواجه می شوند؛ قندی به حلق دایی بزرگ می پرد و او خفه می شود و می میرد! در ادامه شاهد مراسم عزاداری آنها هستیم و ...

این روایت بیش از هر چیز گویای نوعی حراج نمودن فرهنگ بومی به فرهنگ بیگانه است. درآوردن زن ایرانی به عقد مرد مقیم خارج، استعاره ای آشكار از هضم و استحاله فرهنگ بومی در دل فرهنگ جهانی است كه در این فیلم نمود یافته است.

در این فیلم، سنت دارای سه نماینده است؛ دایی پیر خانواده كه در میانه فیلم در اثر فروغلتیدن قند به گلویش می میرد! او در طول فیلم جدی ترین مدافع سنت است و بر سر اصول بومی خود مقاومت می كند. مرگ او در اواسط داستان را می توان نوعی مرگ سنت و مدافعانش در میان هیاهوی هجوم فرهنگ متجدد دانست.

دیگر نماینده فیلم خاله بزرگ است. او نیز دچار ضعف حافظه است، به طوری كه تعداد ركعت های نماز خود را از یاد می برد. نكته قابل توجه این است كه فیلم بر نمایش صحنه های نمازخوانی مادربزرگ و فراموشكاری وی اصرار می ورزد. پیش از این نیز در فیلم ها و سریال های مختلف فراموش كار نشان دادن افراد نمازخوان به مثابه یك نشانه پدیدار شده بود. این نوع نمایش از پرسوناژ نمازخوان در این فیلم، بسیار غمناك است.

دیگر نماینده فرهنگ سنتی در این اثر، روحانی فیلم محسوب می شود كه ناتوانی اش در خواندن روضه، مضحك و اسباب خنده است. این شكل از تصویرسازی از روحانیت، درست در تقابل با فیلم «زیر نور ماه» است. در آنجا طلبه نقشی بسیار پویا و كارآمد داشت و در اینجا روحانیت، عقیم و بی ثمر نشان داده شده است.

یكی از بزرگ ترین مشكلات و ویژگی های فیلم «یه حبه قند» گرفتار شدن در «فضای منجمد سینمایی» است. این نوع فضاسازی در مقابل فضای گرم سینمایی قرار می گیرد. تفاوت این دو فضا، مثل تفاوت تماشای یك منظره در یك نقاشی با حضور واقعی در همان منظره است.

آثار قبلی میركریمی نقش راه ورودی را بازی می كردند؛ منفذ و گشایشی بودند برای ورود به دنیای متصور شده در فیلم. اما «یه حبه قند» بیشتر به پنجره می ماند؛ تنها به ما اجازه می دهد تا مناظر را از دور نظاره گر باشیم و نه مسیری برای پیوند خوردن به این دنیای زیبا. به بیان ساده تر، فیلم نگاهی توریستی و موزه ای به این بافت از زندگی مردم ایران دارد؛ نگاه معرفت شناختی فیلم ضعیف است. مختصات ایرانی بودن در فیلم روشن نیست. مخاطب با تماشای فیلم، هیچ الهامی نمی گیرد. اوج هنر فیلم این است كه از در و دیوار و طاق و چینش سفره و ... در یك موقعیت انسانی قاب های زیبایی را نشان می دهد. چهره روشن ایرانی بودن و بومی زندگی كردن در این فیلم در محاق بیگانگی و تسلیم در برابر هجوم مدرنیته گم شده است.

این نوع نگاه به سنت و فضاها و آدم های بومی، تزیینی است. مانند یك قالی قدیمی كه برای جلوه نمایی و زینت منزل، به دیوار می آویزیم. در این نگاه، سنت و اصالت ها ناكارآمد پنداشته می شوند. همچنان كه در فیلم «یه حبه قند» آداب و رسوم مردم، به عكس و كارت پستال محدود شده است و كاركرد این نوع سلوك برای گشایش گره های زندگی پدیدار نمی شود. «یه حبه قند» نوعی تلاش خواسته یا ناخواسته برای آرمان زدایی از سنت و تقلیل دادن آن به دكور و ابزار كسب حال و هوای نوستالوژیك است.

كاراكترهای فیلم آدم های بی هویتی هستند كه خود را در برابر تهاجم فرهنگی باخته اند. از این رو «یه حبه قند» نمایانگر ایرانی بودن ما نیست، بلكه نشان دهنده فروریختن هویت بومی ما و به یغما رفتن آن در مقابل تحمیل فرهنگ بیرونی است.

«یه حبه قند» اسیر بازی های فرمی است. حركات خاص دوربین، دكورها و نمابندی و میزانسن شلوغ و پرقیل و قال با وجود برخی زیبایی ها و چشم نوازی ها، فیلم را دچار نوعی فخر فروشی كرده است. اینها بیشتر فیلم را تبدیل به یك كارت پستال از زندگی مردم یك خطه از سرزمینمان كرده است. كارت پستالی تصنعی و نه چندان واقع نما.

به اینها اضافه كنید ضعف شدید فیلم در قصه پردازی و درام افكنی را. «یه حبه قند» از ارائه یك داستان ساده و گرم ناتوان است. فیلمنامه پر از سوال هایی است كه پاسخ آنها یافت نمی شود. مثلامعلوم نمی شود كه بالاخره چه اصراری است بر ازدواج دختر با مرد خارجه نشین؟ اتفاق پریدن قند در گلوی پیرمرد و مرگ او در اثر این سانحه! بیش از آنكه تكان دهنده و تاثیرگذار باشد، طنزآمیز است. هیچ اوج و فرودی در قصه جریان ندارد. «یه حبه قند» قطعا و انصافا از انبوه فیلم های تجارتی مخرب و آثار شبه روشنفكرانه هویت ستیز بیگانه پرست جایگاه والاتری دارد.

اما در مقایسه با شاخص های سینمای میركریمی كه در آثار گذشته اش و به خصوص «زیر نور ماه» و «خیلی دور، خیلی نزدیك» درخشید، یك پسرفت اساسی و ناامیدكننده محسوب می شود؛ چه در ساختار و چه در محتوا. خطری كه همواره سینمای ایران را تهدید كرده و می كند، نزول ستارگانش از پس یك فراز پردرخشش بوده است. مشكلی كه شاید مهم ترین عامل آن فراموشی آسمان واقعی و فرود به زمین هایی بوده كه حاصلش غبارگرفتگی و از دست رفتن طراوت و زمینگیری است. و گاه تشویق های از سرتعارف و دوستی است كه این زمینه را فراهم می كند.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه