sayenews.com

کد خبر : ۷۸۱۸
پ
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۰ - ۱۸:۰۵
یک هفته تمام است که دارم با این سوژه کلنجار می‌روم، آن‌قدر که رسماً از نوشتن افتادم. سراغ هر سوژه دیگری که می‌رفتم، باز تصاویر آن ماجرا به ذهنم می‌رسد. گمان می‌کنم موظفم که بنویسم. چاره‌ای نیست. یک اتفاقی افتاده است در بازی تیم‌های فوتبال پرسپولیس و داماش. همه در باب تقبیح داستان مذکور حرف می‌زنند اما کسی از اصل آن چیزی نمی‌گوید. طوری که آدم یاد داستان «خودش رو بیار، اما اسمش رو نیار» می‌افتد. مطلب امروز را تقدیم می‌کنم به کلیه مسئولان دلسوز فرهنگی و ورزشی کشورم در سال‌های بعد از انقلاب چراکه بازیکنان «انگشت‌نما»‌شدة پرسپولیس همگی متولد همین سال‌ها و جزو محصولات سیاست‌های فرهنگی همین دوستان هستند. بگذاریم و بگذریم و برویم سراغ کار خودمان که طنز است ولاغیر.
***
اول پاراگراف دوم، یک سهوی از قلم سر زد که شرمندگی آورد. نوشته بودم «یک اتفاقی». یعنی هم «یک» آورده بودم، هم «ی» که دلالت محکم‌تر شود بر وقوع «یک اتفاق». در حالی که از قرار معلوم دو اتفاق رخ داده است وسط مستطیل سبز ورزشگاه آزادی اما با درجات گوناگون. چرا شدت ماجرا در اتفاق دوم بیشتر است؟ دلیلش را باید از «حکیم ناصرخسرو قبادیانی» جویا شویم که فرموده‌اند:
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
این تیغ نه از بهر ستمکاری کردند
انگور نه از بهر نبید است به چرخشت
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سرانگشت
گفتا که که را کشتی تا کشته شدی زار
تا باز که او را بکشد آن که تو را کشت
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
روزگاری این شعر در کتاب‌های درسی ما بود و ما کلی چیز یاد گرفته بودیم و اخلاق‌مان متعالی شده بود بابت همین شعر. حالا هم اگر جای این شعر را توی کتاب‌های درسی با شعری از علیرضا قزوه عوض نکرده باشند، کلی اخلاق یاد بچه‌های مردم می‌دهد. آدمیزاد با نسيان و فراموشی عجین است. لذا شاید ورزشکاران، دلاوران و نام‌آوران فراموش کرده باشند این شعر اخلاقی را. بنابراین باشگاه‌های محترم فرهنگی - ورزشی باید دستور بدهند تا پشت لباس فوتبالیست‌ها، همان‌جا که الان تبلیغات چاپ می‌زنند، دست‌کم همین یک بیت آخر شعر درج شود:
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
این‌جوری روحیه گذشت، فداکاری، پهلوانی و غیره در ورزشگاه جاری و ساری می‌شود و کلهم جماعت متخلق می‌شوند به اخلاق حسنه.
در این یک هفته‌ای که گفتم ذهنم درگیر ماجرا بوده، تأملات فراوانی داشتم که هرکدام‌شان را می‌شود دستمایه یک مطلب طولانی کرد اما ترجیح می‌دهم همه‌شان را کتره‌ای و درهم، یک‌جا بنویسم و خیال خودم را راحت کنم.
1- باید زودتر بساط این رفتارها را در ورزش جمع کنند. حالا این ماجرا در فوتبال شروع شده اما اگر به ورزش‌های دیگر برسد، واویلاست. فکر کنید اگر این چیزها در کشتی که ورزش ملی ماست، باب شود، باید چه کنیم؟
2- اگر بنابر مجازات باشد، باید ببینیم که شخص آسیب‌دیده از شخص آسیب‌زننده شکایتی داشته یا خیر،‌ علی‌الظاهر شکایتی در کار نیست.
3- ما باید ورزش‌های شلوغ را از لیست ورزشي کشورمان حذف کنیم تا بهتر بشود نظارت کرد. در ورزش‌های تیمی اساساً صحنه‌ها شلوغ‌ و پلوغ می‌شود و خوب به چشم نمی‌آید که کی چه‌کار می‌کند.
4- اشتباه مال آدمیزاد است. این جوانان برومند هم انسان هستند و جایز‌الخطا. یک عذرخواهی بکنند، تمام شود. برگردند توی تیم‌شان لگد به توپ بزنند و بر افتخارات بیفزایند و غرور ملی‌مان را رشد بدهند. حالا یک اتفاقی افتاده. ذات این ماجرا هم به گونه‌ای است که آسیب اصلی‌اش به یک نفر می‌رسد، نه همه. در این مملکت سه‌هزار میلیارد اختلاس می‌شود و کل اقتصاد مملکت و جمعیت رنجه می‌شود، وزیر اقتصاد می‌رود مجلس با یک عذرخواهی سروته ماجرا هم‌می‌آید. این قضیه که دیگر مشکلش شدیدتر از ماجرای اختلاس اخیر نبود.
5- باید این بحران و ماجرا جدی گرفته شود. تا امروز هر بحرانی داشته‌ایم، دست اجانب در آن بوده اما این تنها ماجرایی است که همه دیده‌اند دست چه کسی درکار بوده و هم صاحب دست و هم آستینی که دست از آن درآمده، صددرصد از تولیدات داخلی خودمان است. لذا ماجرا را باید کاملاً یک بحران ملی دانست.
6- خسارت و جریمه باید با هم همخوانی داشته باشد. مثلاً اگر کسی به عمد به ماشین بنده ضربه بزند، باید به همان میزان خسارت بدهد. برای خراب‌شدن یک گلگیر که نباید خسارت یک ماشین کامل را گرفت. دوستان باشگاه پرسپولیس چطوری و چند حساب کرده‌اند که یک فقره جریمه بازیکن خاطی در این جریان 300 میلیون تومان است؟ یک کمی از مجلس شورا یاد بگیرند هم بد نیست.
7- هر دو اتفاق در زمان شادی بازیکنان بعد از گل رخ داده است. من نمی‌دانم ما در این مملکت اساساً چرا با شادی مشکل داریم و یک کارهای عجیبی می‌کنیم وقتی حالمان خوب است و شادیم؟ لذا بر مسئولان سختکوش فرهنگی فرض است که در اسرع وقت یک مرامنامه و اساسنامه اخلاقی برای شادی کردن درست کنند وگرنه بعد از این هر تیمی گل بزند، باید عوض شادی دسته‌جمعی، هرکدام از بازیکنانش از یک طرف فرار کنند.
8- لازم به ذکر است که عمل مورد اشاره از باب تحبیب و عمق دوستی صورت گرفته، چون اگر ریشه در دشمنی داشت، از سوی تیم بازنده، بازیکنان تیم برنده رنجه می‌شدند. از قدیم هم گفته‌اند: «بین‌الاحباب تسقط الآداب».
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه