sayenews.com

کد خبر : ۷۹
پ
تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۲:۵۶
گفتگو با سردار جعفری
سردار سرلشکر محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاکید کرد: سپاه قطعا اصولگرا است، اما نه به معنای حزبی آن. اصولگرایی سپاه با اصلاح طلبی آمریکایی از یکسو و با تحجر و راست گرایی افراطی از سوی دیگر ناسازگار است و سپاه هرگز وارد رقابت سیاسی خانواده درون انقلاب نشده و نخواهد شد.

متن کامل این گفتگو که با روزنامه همشهری انجام شده ، در زیر می آید:

س: سردار، اخیراً در منطقه بودید و بر شروع مجدّد کاروانهای راهیان نور نظارت کردید . چه تحلیلی از این استقبال وسیع و میلیونی نسل جدید و جوانان و نوجوانانی که شاهد انقلاب و جنگ نبودند دارید ؟
ج : بسم اللّه الرّحمن الرّحیم . من فکر می کنم که اگر امام عزیز، دفاع مقدس را یک «نعمت» ، توصیف کردند، حتی به برکات امروز و فردا هم فکر کرده بودند. امروز حدود 20 سال از پایان جنگ گذشته و 18 سال و 8 ماه و چند روز از رحلت امام می گذرد، دورانی که هر روزش را شمردیم درحالی که در سالهای انقلاب و جنگ، هرگز تصور روزی را نمی کردیم که ما بمانیم و امام نباشد ، ولی امروز می بینید که امام، زنده تر از همیشه است و روح جهادی و فرهنگ انقلابی و بسیجی در نسلهای جدید به اندازۀ نسل ما شعله ور و تابنده است.
اگر جنگ نبود، نه اعتماد به نفس ملت و پیشرفتهای عظیم علمی امروز، نه استقلال و عزّت کشور، نه الگوسازی های جهادی برای ملت های لبنان و فلسطین و عراق و...، و نه این طراوت انقلابی و مقدس که در نسل جدید و جوانان امروز شاهدیم، هیچیک در کار نبود. کاروان راهیان نور، «عشق» و «حماسه» و «منطق» را نه جدا جدا بلکه یکجا و در کنار هم در آئینۀ دفاع مقدس و شهداء و رزمندگان می طلبند. وقتی سیل میلیونی دختران و پسران جوان را در این اردوها می بینم ، به خودم می بالم که در خدمت چنین جوانانی و ذاکرانِ چنان مجاهدانی و شهیدانی باشیم.
همۀ انقلابها از نسل دوم و سومشان می ترسند. ما به نسل دوم و سوم این انقلاب، افتخار می کنیم و سرمایۀ انقلاب، همین بچه ها هستند. اگر انقطاع بین نسلی بوجود آمده بود و اگر تفاهم و انتقال فرهنگ انقلابی و جهادی، ناکام می بود، امروز چشم ما به جمال این نسل، روشن نبود و دشمن از انقلاب، مأیوس نبود.

س: سخنان اخیر حضرتعالی در پاسداشت شهادت مجاهد بزرگ لبنان و فلسطین، حاج عماد مغنیه، دالّ بر زوال قطعی رژیم صهیونیستی، صهیونیستها را بشدّت ترسانده و عکس العمل عجیبی نشان دادند. آیا شما اسرائیل را به نمایندگی از سپاه تهدید نظامی کردید ؟!
ج : موجودیتی که ذاتاً تحمیلی ، ساختگی و جعلی است، اساساً امکان بقاء ندارد و مثل شیئی خارجی است که بنحو غیرطبیعی در یک بافت طبیعی، جاسازی و فشار داده شده است. صهیونیزم، یک ایدئولوژی فاشیستی و ضدّ بشری است و اگر حمایتهای خارجی و سرمایه داری امپریالیستی غرب نباشد، و اگر ترس و همکاری بعضی وابستگان آنها در منطقه نباشد، این رژیم، یک روز هم نمی ماند. احتیاج به تهدید نظامی از طرف ما نیست. امام می فرمود : اگر هرکس یک سطل آب بریزد، اسرائیل، محو خواهد شد.
دنیا دید و فهمید (گرچه تجاهل و توطئۀ سکوت کردند) که چگونه چند هزار جوان مؤمن لبنانی، نه فقط ارتش اسرائیل بلکه قدرت نظامی و اطلاعاتی امریکا و همۀ متحدین اروپایی صهیونیزم و اردوگاه وابستگان امریکا در منطقه را یکجا و در یک نبرد 33 روزه، تحقیر و مضمحل کردند.
اینها وعده های خداوند به مؤمنین و مجاهدین است. عماد مغینه ها ، یداللّه و مظهر قهر خدا هستند. همان فرهنگی که شهید همّت و شهید خرازی و شهید باکری ها و شهید کاظمی ها را اینجا پرورش داد، و عباس موسوی ها و عماد مغنیه ها و فتحی شقاقی ها و عزیز رنتیسی ها و شیخ یاسین ها را در لبنان و فلسطین و بلکه در سراسر جهان اسلام ، تربیت کرد، آن فرهنگ، عقیم نشده و به پایان نرسیده و مستکبران عالَم می دانند که هزاران شهادت طلب در نسلهای جدید با الهام از آن مبارزان و انقلابیون، تربیت شده اند و علت اصلی ترس آنها هم همین است و الاّ اگر با ترور و شکنجه و وحشی گری، می توانستند به پیروزی برسند پس چرا اینقدر نگرانند ؟

س: نام شهید باکری و شهید همّت و شهید خرازی را آوردید . شما در طول جنگ تقریباً در همۀ عملیاتها و نبردها و در همۀ خطوط ، جنگیده اید و جزء همان جمع و از بقیه السّیف همان عزیزان هستید، آیا فکر می.کنید آن برادران ، استثناء بودند یا قاعده ؟!
ج: استثناهائی بودندکه پس ازانقلاب وبا تربیت امام، تبدیل به قاعده شدند. ما شبهای بسیاری در سخت ترین لحظات عملیاتها درکنار هم بودیم و چیزهائی از آن بچه ها دیده ام که هیچ جا ثبت نشده است ولی به شما بگویم که اگر این یک تیپ شخصیتی جدید برای دنیای معاصر است اما باتوجه به الگوهای صدر اسلام، ساخته شد و قطعاً قابل تکرار و قابل تکثیر است و تکثیر هم شده اند. من بین همین بچه های نسل جدید، چهره های بسیاری را می بینم که خاطرۀ مهدی و حسین و ابراهیم را در ذهن من زنده می کنند. این نفس قدسی خمینی بود و تفکر عاشورائی بود که از بچه های عادی، الگوهائی فوق العاده ساخت. اینها معجزۀ اخلاص و عشق است و به شما بگویم هرجا که خلوص باشد و خودخواهی نباشد، خداوند بازهم تجلّی می کند و صحنه های با شکوه، ساخته می شود.
این بچه ها قبل از آنکه نظامی باشند، الهی بودند، پاک ، اهل تقوی ، زاهد، مسئولیت پذیر، حق شناس و تکلیف شناس، با گذشت و شجاع.
آنچه دنیا را در برابر شهداء ما خاضع می کند، نه سلاح و تجهیزات و کبکبۀ ظاهری، بلکه اخلاق و عشق و تواضع و انسانیت بچه ها بود. اینکه امام می گفت که وا... این بچه ها از ملائکه ا... هستند و می گفت من دست و بازوی شما را می بوسم، برای این بود که آنها فانی در وظیفه بودند و اهل دنیا نبودند. هرگز به قدرت، ثروت، شهرت وبه هیچ چیز جز تکلیف شرعی فکر نمی کردند. حتی به شکست و پیروزی هم فکرنمی کردند.
این منطق است که مهم است. ما می رویم ولی باید کاری کنیم که این منطق، ماندنی شود و با رفتن نسل انقلاب و جنگ، از دست نرود.
اگر این فرهنگ ، بیش از یک هزاره، تاکنون مانده است بنابراین پس از ما هم باید بماند و خواهد ماند.
در زمان جنگ ، هرگاه جمع ما یعنی فرماندهان عملیاتی خدمت امام می رسیدیم، چه در حالت فتح و چه عدم الفتح (چون به تعبیر امام ، مجاهد راه خدا، شکست ندارد گرچه عدم الفتح داشته باشد)، درچشمان امام، روح یقین و صلابت و رهائی از هر چه مادّیات است حتی رهائی از دغدغۀ شکست و پیروزی را می دیدیم. سرّ قدرت معنوی برادران ما، چه آنها که رفتند و چه آنها که ماندند و در انتظار شهادتند (مِنهُم مَن قَضی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبدِیلاً) همین است : یعنی « هیچ نخواستن» و آمادگی مطلق برای همه کار و هر فداکاری گرچه با دستهای خالی.
تجربۀ انقلاب و تجربۀ سپاه و بسیج هم د راین 30 سال، این قدرتِ تاریخی را تجلّی بخشید. بچه های سپاه، کیستند ؟! که بودند و چه کردند ؟
بچه های سپاه ، همان بچه های انقلاب اند که از کوچه پس کوچه ها و از دل مردم جوشیدند و بالا آمدند. والاّ هیچیک، نه نظامی حرفه ای بودند و نه بدنبال پرنسیب خاصّی بودند. این بچه ها از محیط های گوناگون، دانشجو، کارگر ، کشاورز، دانش آموز، طلبه، آهنگر، معلم و... همه و همه به اقتضاء انقلاب، کارها و درسهایشان را رها کردند و وارد سپاه شدند. سپاه، یک ارتش کلاسیک نبود بلکه فوران آتشفشان انقلاب بود. همه بچه ها ، غیر حرفه ای، آموزشِ رسمی ندیده، بدون هیچ حمایت لجستیکی و صرفاً با درد دین و انقلاب به میدان آمدند و بعد هم به اقتضاء دفاع مقدس، کم کم همه ، لباس نظامی پوشیدند و امروز تمام حرفه ها و تخصصهای نظامی را مسلّط هستند. البته افتخار می کنیم و این افتخار بزرگی برای همۀ ماست. این یک توفیق الهی و فرصت تاریخی بی نظیر بود که امیدوارم ما لیاقت آن را داشته باشیم و عاقبت بخیر شویم. و بزرگترین آرزی ما ملحق شدن به برادران شهیدمان است و دروازۀ شهادت. انشاءا... هرگز بسته نخواهد شد.

س: اساساً تعبیر «نظامی گری» ، آیا بنظر شما چقدر در مورد سپاه و بسیج، صدق می کند ؟! و بخصوص چه تحلیلی از ارتباط نظامی گری و سیاسی بودن دارید ؟! و مستحضر هستید که دراین باب، گاهی مناقشه هائی و افراط و تفریط هائی مطرح شد.
ج: از این پرسش شما متشکرم و امیدوارم کسانی که - دوست یا دشمن – دراین باب، ابهاماتی دارند یا القاء شبهه می کنند متوجه چند نکته باشند.
1- نظامی گری ، یک مقولۀ ارزشی و مثبت است و عده ای می خواهند آن را منفی جلوه دهند. نظامی گری، یکی از ارکان هر تمدّنی است که بخواهد پایندگی داشته باشد. البته یک تمدن انسانی، نباید وجه اصلی و غالبش صرفاً نظامی.گری باشد که چنین نظامی، ماهیت میلیتاریستی در داخل و ماهیت امپریالیستی در خارج پیدا می کند . سرکوبگری در داخل و جنگ افروزی در خارج و سطح بین الملل، ماهیت دولتهای نظامی است و در رژیم های فاسد، نظامی گری، معادل با خشونت و سرکوبگری و کودتاطلبی است. دخالتهای اینچنینی در سیاست از سوی نظامیان را شما در بعضی کشورهای دنیا از امریکای لاتین تا آسیا و حتی در منطقۀ خودمان ملاحظه می کنید که سیستم سیاسی با کودتاهای پیاپی، تثبیت می شود چون پایگاه مردمی ندارند و به شیوۀ دیکتاتوری های فاشیستی با شعارهای لیبرالیستی و پشت پرده دمکراسی و یا با شعارهای چپ و سوسیالیستی، اعمال قدرت کرده اند و امروز غالباً هم وابسته به غرب هستند. ولی نظامی گری درفرهنگ اسلامی، یک مقولۀ ارزشی است، اوّلاً توأم با اخلاق و شفقت و مهربانی با مردم و تابع دکترین « اشدّاء علی الکفّار، رحماء بینهم » است.
شما سرداران جنگ و همین برادران شهیدی که نامشان را بردید و سردارانی که هنوز در سپاه هستند ملاحظه کنید که اخلاقی ترین بچه ها با روح شاعرانه، خادم خلق، عاشق محرومین و مملوّ از لطافت های انسانی بوده اند. اساساً با انگیزۀ عارفانه و ایثارگرانه به میدان آمدند نه با قدرت طلبی.
یک مجاهد اسلامی، اهل قساوت قلب و خشونت نیست و الگو این نظامی گری، علی بن ابیطالب (ع) و حسین بن علی (ع) هستند. حبّ غلبه و خشونت پرستی در خونِ پاسداران ما نبود و مهمترین معیار ارتقاء سپاه در سلسله مراتب فرماندهی، ملاحظاتِ اخلاقی و ایمانی و تقوا بوده است. جنگ 8 ساله از طرف جبهۀ ما، آئینۀ عرفان و گذشت و اخلاق و عشق بود و نظامی گری، «وسیله» بود و هدف نبود. و شما در تاریخ ، همۀ تمدنهای برتر را اگر ملاحظه کنید، یک رکن بقاء و اقتدار آنها، و یک پایۀ عزّت و شرافت یک ملت ، بُعد نظامی گری آن است چنانچه حضرت امیر (ع) در فرمان مالک اشتر، از آن ، تعبیر به دژ و پناهگاه مردم و حصن الرّعیه می.فرمایند . اگر این بچه ها و این تشکیلات و این فداکاریها نبود و نباشد ، جامعه ، نه امنیّت دارد و استقلال هم ندارد و وقتی امنیّت و استقلال و عزّت نبود شما مطمئن باشید که اقتصاد و علم و رفاه و آزادی و تعلیم و تربیت و عاطفه و خانواده و پیشرفت و توسعه و انتخابات آزاد هم محال است. نمونۀ عراق و افغانستان، امروز پیش چشم شماست.
منتهی نظامی گری اسلامی،تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق است. ولی نظامی گری ضد اسلامی، ترکیب خشونت و قساوت و قدرت طلبی است و نمونۀ بارزش همین ارتش امریکا و اسرائیل و کارکرد ارتشهای استعماری اروپا مثل انگلیس و فرانسه از قرن 18 تا امروز است.

2- نکته دوم که بعضی ها فراموش یا تجاهل می کنند. آن است که سپاه و بسیج، ارتشهای کلاسیک عادی نیستند و هرگز هم نبوده اند. مرامنامه و اساسنامۀ ما و فلسفۀ تشکیل سپاه و بسیج هم صرفاً نظامی گری نبوده است . تفاوت سپاه با ارتش و اینکه در قانون اساسی، مستقل از ارتش حرفه ای و رسمی کشور، یک سپاه انقلابی را هم قرار دادند همین بود. البته ارتش ما هم امروز انقلابی و مردمی و درخدمت اسلام است و حتی در قانون اساسی هم برای ارتش جمهوری اسلامی ، صفاتی مثل «مکتبی و مردمی » و وظایفی مثل حراست از نظام جمهوری اسلامی و استقلال کشور علاوه بر تمامیت ارضی، ذکر شده و ارتش ما هم یک ارتش غیر عقیدتی و غیر انقلابی و بی تفاوت نسبت به سرنوشت کشور نیست ولی هویت سپاه و بسیج، بازهم متفاوت تر است و «نظامی گری » ، همۀ هویت سپاه یا بسیج نیست بلکه صرفاً بخشی از هویت یا بهتر بگوئیم ابزار کار سپاه است یعنی یک وظیفۀ دیگری هم که برعهدۀ ارتش محترم کشور نیست ولی بعهدۀ سپاه و بسیج هست و لذا سپاه یک نسخۀ موازی از ارتش رسمی و عیناً با همان مسئولیت نیست.
نسل اول انقلاب و میلیونها بسیجی و سپاهی هم همه این را می دانند که سپاه همیشه در همۀ عرصه ها حاضر بوده و پس از این هم خواهد بود.اگر سپاه ، باید پاسدار انقلاب اسلامی یعنی پاسدار ماهیت انقلابی نظام و هویت اسلامی انقلاب باشد، پس در هر عرصۀ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و امنیتی و نظامی که انقلاب نیاز داشته باشد، سپاه و بسیج درصحنه باید حاضر باشند.
از ابتدای انقلاب هم همین بود. پاسداران ما به ضرورت نیازهای انقلاب، در یک دوره وارد عرصۀ اطلاعاتی و امنیت داخلی در برابر جریانهای تروریستی و برانداز شدند، در یک دوره وارد عرصۀ نظامی گری در دورۀ تحمیل جنگ و 8 سال دفاع مقدس شدند، در یک دوره به اقتضاء نیاز کشور وارد پروژه های وسیع عمرانی و مهندسی شدند و در بزرگترین سدهای خاورمیانه و پل سازی و جاده سازی و... وارد شدند.
سپاه و بسیج، وقتی لازم شد عرصۀ بهداشت عمومی و واکسیناسیون را بعهده گرفت و در سرعت و وسعت بی سابقه ای ، رکورد جهانی گذاشت. در عرصۀ مسکن سازی برای محرومان، در عرصۀ سازماندهی نیروهای مردمی و آموزش آنها، حتی در عرصۀ فیلم سازی و سینمای دفاع مقدس، اخیراً در وادی تولید علم و جنبش نرم افزاری، در عرصۀ صنایع دفاعی و تولید ادوات جنگی، در عرصۀ امور نرم افزاری رایانه و در حوزۀ مسائل فرهنگی و همه جا و همه جا بچه های انقلاب، حضور داشته اند. پس به لحاظ مشارکت جهادی درهمۀ قلمروهای علمی و عملی باید پاسدار انقلاب و ارزشهای انقلابی بود و این یک پتانسیل استثنائی و بی نظیر در سطح دنیاست و علت همۀ عصبانیتهای دشمن داخلی و خارجی از سپاه هم همین است. سپاه، همان مردم است و عقبۀ سپاه به لحاظ اجتماعی در خانه.های توده های مردم است و به لحاظ عقیدتی در اعماق تاریخ مبارزات انقلابی و اسلامی دهه ها و قرنهای گذشته است و ما بر سر پیمانی که با امام بستیم تا مرگ، ایستاده ایم.

س: اگر ممکن است کمی راجع به حضور سیاسی سپاه توضیح دهید چون جو سازی های سنگینی علیه سپاه دربارۀ انتخابات مجلس شده است و بعضی گروه های مخالف سپاه در این باب و در مورد سخنان یکی دو هفتۀ قبل حضرتعالی، جنجال رسانه ای به پا کردند.
ج: عرصۀ سیاسی ، دو معنا دارد که باید از یکدیگر تفکیک شوند. یک معنای «سیاسی بودن» اساساً ملازم با انقلابی بودن است. چطور می توان پاسدار یک انقلاب با همۀ بارِ سیاسی آن بود ولی سیاسی نبود. اصلاً ما بدلائل سیاسی – عقیدتی وارد سپاه شدیم و همۀ بنیانگذاران سپاه و فرماندهان سپاه، با انگیزۀ انقلابی و جهاد دینی – سیاسی به سپاه آمدند و آمدیم. اکثر پاسداران ما قبل ا زانقلاب و یا در دوران دانشجوئی و بعد هم پس از پیروزی انقلاب، بچه های سیاسی و مبارز بودند. اگر انقلاب نبود، ما هیچوقت لباس نظامی نمی پوشیدیم. بنده دانشجوی دانشگاه تهران بودم و در انجمن اسلامی دانشگاه تهران در سالهای قبل از انقلاب، درگیر مبارزات بودیم. چه شد که پس از انقلاب به سپاه پیوستیم ؟ و چرا ؟ برای حفظ همان انقلابی که از دوران دانشجوئی برای آن می جنگیدیم. نه بنده، بلکه اکثر برادران همین وضع را داشتند. اکثر آنها ، سالهای قبل از تشکیل سپاه و حتی قبل از پیروزی ، در صف مبارزه بودند و سیاسی بودند و اساساً بدلائل سیاسی و عقیدتی، پاسدار شدیم و به جبهه ها آمدیم.

س: در مبارزات دانشجویی شما قبل از انقلاب که حتی بازداشت هم شده بودید و تحت تعقیب بودید و یا مشارکت شما در فعالیتهای دانشجوئی دانشگاه تهران و عضویت در انجمن اسلامی و بعد در دانشجویان خط امام و قضایای لانۀ جاسوسی را همه می دانند. چه شد که پس از مسائل لانه و انقلاب فرهنگی، دیگر دانشگاه را رها کردید و به جبهه ها رفتید و وارد سپاه شدید ؟
ج: ما ابتداء بسیجی بودیم و هنوز هم مفتخرم که بسیجی باشم. تقریباً اکثر بچه های لانۀ جاسوسی و فعالان انجمنهای اسلامیِ آن موقع پس از مسائل لانه و شروع جنگ، خودشان را به جبهه ها رساندند و یک هستۀ مهم در سپاه و جبهه، همین بچه های دانشگاه بودند و عده ای از بچه ها شهید شدند و عده ای هم در سپاه یا در دانشگاه ها و یا مسئولیتهای انقلاب حضور دارند. عده ای هم تجدیدنظر نسبت به امام و انقلاب کردند و برگشتند.
عرض می کردم اگر سیاسی بودن به معنای تعهّد سیاسی، تحلیل سیاسی و حضور در صف مقدم مبارزه با دشمنان انقلاب و اسلام و ایران است، ما صد در صد، سیاسی هستیم . اما معنای دوم «سیاسی بودن» ، به مفهوم حزبی بودن، این خط قرمز برای سپاه است. فلسفۀ آن هم روشن است. حزبی بودن و پاسدار بودن، عوارض خطرناکی برای سپاه دارد و هم باعث تنش در سپاه می شود و هم سوء استفاده از یک نهاد ملّی و انقلابی درجهت منافع حزبی و گروهی و فردی است که خیانت به سپاه است و زیرپا گذاشتن فرمان امام است. هیچکس از سپاه به امام ، نزدیکتر و عاشق تر نیست و نبود و اگر امام می گفتند «کاش من هم پاسدار بودم»، از صمیم دل می فرمودند . اگر بقیه برای امام، حرف زدند و بعد هم مزایایش را بردند، سپاه برای امام، جان داد و دهها هزار شهید و مفقود و جانباز و آزاده تقدیم کرد. سپاه همیشه بازوی اصلی امام بود. رابطه بچه ها با امام، رابطۀ سرباز و فرمانده هم نبود بلکه رابطۀ عاشق و معشوق و مرید و مراد بود.
برادران ما در سپاه لازم نبود دستور امام را بشنوند بلکه حتی اگر احتمال می دادند که امام از مقوله ای ناراضی است یا فلان نظر را دارد ترتیب اثر می دادند. کسانی که جان و مال و آبرویشان را به اشارۀ امام خمینی (ره) بدون هیچ اگر و امّا تقدیم می کردند ، نمی توان متهم به تخلّف از دستورات امام کرد. اینها بازیهای سیاسی و توطئۀ دشمن و سادگی بعضی دوستان است.

س: یک سؤال مهم این است که جمع بین سپاهی بودن و سیاسی بودن چگونه است و چگونه باشد که حزبی بودن و دسته بندی های حزبی به درون سپاه، سرایت نکند ؟
ج: البته سپاه، مسئول گرایشات شخصی همۀ پاسداران و بسیجی ها در مسائل انتخاباتی نیست. آنها بعنوان یک شهروند ، بعنوان مسئولیت انقلابی شان دارای تشخیص و حق رأی هستند و ممکن است دیدگاهها و انتخابهای متفاوتی هم داشته باشند. اما سپاه مطلقاً نه حق دارد که وارد باندها و در خدمت اشخاص و احزاب قرار گیرد و نه چنین اتفاقی در این 30 سال افتاده است. البته اتهاماتی که گاهی برخی جریانهای ضدانقلاب یا ضد سپاه و یا بعضی گروههای بازنده در بعضی انتخابات ها در طول این 30 سال به سپاه یا بسیج می زده اند، همیشه جزئی از فضا سازی علیه انتخابات و انقلاب بوده است. ما فراموش نکرده ایم که در دهۀ اول انقلاب هم مکرّراً منافقین یا گروه های کمونیستی و لیبرالها همین اتّهامات را به سپاه می زدند و بعد هم سپاه را به بیطرفی دعوت می کردند. هنوز بیانیه هایشان در آرشیو هست. بنی صدر در سخنرانی هایش در اواخر سال 59 و اوائل 60، سپاه را متهم می کرد که و ارد جناح بندی های حزبی شده، مثلاً در کنار حزب جمهوری اسلامی ایستاده است. اینها یک مغالطه است. سپاه در رقابتهای حزبی و یا در صف بندیهائی که در عرصۀ متشابهات انقلاب، اتفاق می افتد، کاملاً بیطرف می ماند ولی در صف بندی هائی که بر سر محکمات انقلاب و یا بر سر اصول ایدئولوژیک جنبش اسلامی مردم را ه می افتد، سپاه هرگز خنثی نیست و اگر خنثی و بیطرف باشد به ملت و انقلاب ، خیانت کرده است. سپاه در برابر لیبرالیستها ، ملی گراهای افراطی، تجزیه طلب ها، مجاهدین خلق و کمونیستها ، بیطرف نبود. چون آنها کم کم با رهبری و با ارزشهای اسلامی و انقلابی درگیر شدند. الان هم سپاه در برابر جریانهائی که هویت اسلامی و ضد استعماری و انقلابی این نظام را هدف بگیرند و با ولایت فقیه، درگیر شوند، بیطرف نیست.
شما یادتان است که گروه های مذهبی و سابقه داری هم که در انقلاب و نظام بودند کم کم از اردوگاه انقلاب خارج می شدند. با اصل ولایت فقیه و رهبری صریحاً یا ضمناً در می افتادند و حتی خود امام را متهم میکردند که امام، کانالیزه شده و در انحصار جناح خاصی (مثل حزب جمهوری) قرا رگرفته و بیطرفی و برخورد پدرانه را کنار گذاشته است، به روزنامه ها و بیانیه های آن موقع، رجوع کنید.
چنانچه امروز هم جریاناتی که سابقۀ مذهبی و انقلابی و حتی حضور در نظام هم داشته اند، ولی گرایشهای لیبرال دمکرات و چرخش صریح به سوی غرب و تفکر سرمایه داری و لیبرالیستی پیدا کرده اند و ولایت فقیه را چندان قبول ندارند و بسیاری از مبارزات و مقاومتهای انقلاب و امام و رهبری را نوعی اشتباه یا افراطی گری می دانند، اینها بتدریج از اردوگاه انقلاب، خارج شده اند و یا به تعارف مانده اند و در آینده خارج خواهند شد. البته ما آرزو می کنیم که اینطور نشود ولی ظاهراً راهی که در پیش گرفته اند به جدائی از انقلاب می انجامد.
کسانی که در برابر دستورات صریح مقام معظم رهبری، فراخوان به مقاومت و شورش مدنی می کردند، کسانی که در همۀ مقاومتهای دفاع مقدس و جهاد درخشان دهه اوّل در رکاب امام را افراطی گری و خشونت خواندند، کسانی که فرهنگ جهاد و شهادت را در سالهای گذشته مورد تمسخر قرار دادند، کسانی که دمکراسی غربی را بر مردمسالاری دینی مقدّم می دانند، آنها که شعار «صدور انقلابِ» امام خمینی را تروریزم نامیدند، آنها که فریاد «عدالت اجتماعی» امام خمینی و حضرت آیت اللّه العظمی خامنه ای را پوپولیزم و غیرعقلانی توصیف کردند، آنها که گفتند تقسیم بندی «مستضعف – مستکبر» و مبارزۀ ضد استکباری، دورانش گذشته است، آنها که 18 تیر را به راه انداختند، آنها که می خواستند مجلس را در برابر انقلاب و رهبری، سازماندهی کنند، آنها که شعارهای اسلامی انقلاب را کوشیدند تا به شعارهای لیبرالیستی غربی تبدیل کرده و تاریخ جمهوری اسلامی را تحریف کنند، آنها که در معرکۀ بزرگ انرژی هسته ای، به جای تقویت روح ملی، در کنار دشمنان ایستادند و دعوت به سازش و تسلیم کردند. چنین افرادی دیگر چگونه می خواهند خود را جزء اردوگاه انقلاب اسلامی و جبهۀ رهبری (و خط امام) بدانند ؟! کسانی که رهبری را هم متهم به جناحی بودن می کنند، شورای نگهبان را هم حزبی می دانند، طبیعی است که سپاه را هم متهم می کنند.
اینها باید خودشان را با شاقول انقلاب یعنی سیرۀ امام و رهبری، تنظیم کنند نه آنکه سپاه را با خودشان منطبق بخواهند.
من صریحاً عرض می کنم سپاه در مسائلی که به انقلاب و سرنوشت مردم مربوط می شود، در مسئله رهبری، در مسائل هسته ای و اصولگرائی، هرگز بیطرف نبوده و نخواهد بود. البته وارد رقابت احزاب با یکدیگر نمی شویم و علاقه و فرصتی هم برای چنین اموری نداشته و نداریم.

س: مراد جنابعالی از کلمۀ «اصولگرائی» دقیقاً چیست ؟
ج: ما همان تعریف رهبری از «اصولگرائی» را قبول داریم که تعبیر فراحزبی و فراجناحی اما بسیار مهم و جدی است. سپاه قطعاً اصولگرا ست و درکنار اصولگرایان خواهد بود ولی نه معنی حزبی آن ، اصولگرا به معنای اعتقاد قلبی و التزام عملی به اسلام، انقلاب و امام و مقام معظم رهبری است. هرکس در این تعریف قرار می گیرد ، با ماست و ما با او هستیم. این نوع اصولگرائی به تعبیر رهبری، منافات با اصلاح طلبی انقلابی و اسلامی ندارد ولی منافات با اصلاح طلبی امریکایی دارد، چنانچه با تحجّرگرایی و راست روی هم ناسازگار است.
سپاه خودش را هزینۀ منافع سیاسی این و آن ، فرد یا گروه نمی کند اما طبیعی است کسانی که از امام و رهبری و از هویت انقلابی فاصله بگیرند، چه چپ و چه راست و چه میانه باشند درواقع، سپاه با آنها زاویه میگیرد. اگر جریانی باشد که بوش و صهیونیستها از آنها حمایت کنند ، و یا به آنها امید و طمع بسته باشد طبیعتاً دیگر جزء خانوادۀ انقلاب و جبهۀ امام و رهبری نیستند.
خلاصه بگویم سپاه وارد رقابتهای درون خانوادۀ انقلاب نمی شود و بیطرف است ولی در مبارزۀّ با انحرافات و انشعاب های ضد انقلابی ، حتماً اگر احساس خطر کند و مأموریت پیدا کند وارد می شود و الاّ پاسدار انقلاب نخواهد بود.
معیار تشخیص این دو نوع هم خط ا مام و مواضع رهبری و قانون اساسی است. از انقلاب اسلامی نمی توان هر تفسیری ارائه کرد و بنام یک جناح انقلاب، آن را تعقیب کرد. ملاکهای حداقلی ، خیلی واضح اند حتی اگر در ملاکهای حداکثری، اختلاف نظر باشد. گرایش به چپ و گرایش به راست ، هر دو انحراف از صراط مستقیم است.
مراد بنده از اصولگرایان، کسانی اند که بر سر اصول نظام و انقلاب ایستاده اند و درکنار رهبری باشند.
توصیه سپاه هم در انتخابات، همان توصیۀ رهبری است. سپاه فراتر از رهبری، توصیه ای در باب انتخابات و مجلس ندارد. ساختار شکنان، جریان گرایش به امریکا، آنها که در مسئله هسته ای دعوت به کوتاه آمدن و تسلیم می کنند، آنها که صریحاً از تفکیک نهاد دین از نهاد دولت، در سالهای اخیر سخن گفتند، کسانی که گفتند اقتصاد و سیاست و حقوق بشر، ربطی به اسلام ندارد و جریان خزندۀ سکولاریستی و به تعبیر رهبری، «ناتوی فرهنگی»، طرفداران لیبرالیزم سیاسی و طرفداران لیبرالیزم اقتصادی، جزء اصولگرایان به مفهوم عام آن یعنی خانوادۀ انقلاب و اردوگاه امام خمینی نیستند.

خط امام و گفتمان رهبری، امروز جهانی شده است و صدور انقلاب، تحقق پیدا کرد و جهاد مقدس امام و شهداء ، تبدیل به یک بلوک مقتدر سیاسی معنوی در برابر استکبار جهانی شده است. ما این مسیر را ادامه خواهیم داد و امیدواریم که عاقبتی جز شهادت در راه خدا و زیر پرچم خمینی کبیر و خامنه ای عزیز نداشته باشیم.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پنجره
ویژه های سایه